و نادانى رهايى يابيد و تربيت كنم تا فراگيريد و آگاه شويد و اما حق من بر شما اين است كه بر بيعت خويش وفادار باشيد و در آشكار و نهان خيرخواهى را در حق من به جا آوريد . هر زمان شما را براى انجام كارى بخوانم اجابت كنيد و هر وقت به شما فرمان دهم اطاعت نماييد » . « 1 »
نكته آيا حق داريم از فلسفهء احكام سؤال كنيم ؟
بعضى از فرق مسلمين عقيده دارند احكام اللَّه معلل بالاغراض نيست ؛ يعنى لزومى ندارد آنچه خدا امر كرده داراى فلسفهاى باشد و آنچه را نهى كرده داراى مفسدهاى . آنها در واقع حكيم بودن خدا را زير سؤال مىبرند و توجه ندارند كه اگر احكام تابع مصالح و مفاسد نباشد ترجيح بدون مرجح لازم مىآيد و اساساً اين سخن بر خلاف آيات زيادى از قرآن است كه براى نماز و روزه و حج و قصاص و امثال آن فلسفههايى ذكر كرده است . به يقين آنچه را خدا امر فرموده داراى فوايد مادى يا معنوى يا هر دو بوده و آنچه را نهى كرده مفاسدى اينچنين داشته است . نهتنها احكام الهى ، احكام وقوانينى نيزكه درعرف عقلا وضع مىشود همه از اين قبيل است ؛ گاهى هفتهها و ماهها دربارهء مصلحت و مفسدهء يك قانون مطالعه و بررسى مىكنند تا بتوانند حكمى را در عرف خودشان وضع كنند .
آيات مربوط به حلال كردن طيبات و حرام كردم خبائث « 2 » همگى شاهد بر اين است كه قبلًا طيب و خبيثى وجود دارد كه به سبب آن حكم الهى مطابق آن صادر مىشود .
تنها تفاوتى كه ميان احكام الهى و احكام عرفى است اين است كه احكام
هامش
( 1 ) . شرح بيشتر در اين زمينه را مىتوانيد در كتاب پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام ، ج 2 ، ص 343 به بعد مطالعه كنيد
( 2 ) . اعراف ، آيهء 157