سوگند ياد كردهام به طلاق و عتاق ( منظور طلاق همهء همسران و آزادى تمام بردگان خود ) و صدقه دادن جميع اموالم اگر آن را به كسى بفروشم يا ببخشم .
( اهل سنت معتقد بودند كه اگر كسى چنين سوگندى ياد كند و مخالفت كند تمام اموال او صدقه مىشود و تمام زنانش از او جدا و كنيزان و غلامانش آزاد مىگردند مطلبى كه در فقه شيعه شديداً با آن مخالفت شده است ) . هارون الرشيد او را تهديد به قتل كرد او تسليم شد ولى مشكل قسم بر فكر او سنگينى مىكرد .
هارون گفت : من مشكل را حل مىكنم . به دنبال ابويوسف فرستاد و گفت : يك راه حل شرعى براى اين مسئلهء پيچيده جهت من پيدا كن . ابويوسف به عيسى بن جعفر گفت : راه حلش اين است كه نصف آن را به هارون ببخشى و نصف آن را به او بفروشى و در اين صورت مخالفتى با سوگندت نكردهاى ، زيرا نه تمامش را فروختهاى و نه تمامش را بخشيدهاى . عيسى بن جعفر اين كار را انجام داد ( و نيمى از آن كنيز را به صد هزار دينار به هارون فروخت و نيم ديگر را به او بخشيد ) و كنيز را براى هارون الرشيد بردند در حالى كه هنوز در مجلس خود نشسته بود . هارون به ابويوسف گفت : يك مشكل ديگر باقى مانده است .
ابويوسف گفت : كدام مشكل ؟ گفت : اين كنيز قبلًا با صاحبش آميزش داشته و بايد يك بار عادت ماهانه شود و پاك گردد ( تا عدهء او به سر آيد ) سپس اضافه كرد : به خدا سوگند ( چنان ديوانهء اين كنيزم كه ) اگر امشب را با او به سر نبرم روح از تنم جدا مىشود . ابو يوسف گفت : آن هم راه دارد . او را آزاد كن و سپس او را بعد از آزادى به عقد خود درآور ، زيرا فرد آزاد عدّهاى ندارد . هارون او را آزاد كرد و او را به نكاح خود درآورد ( و با نهايت تأسف ) تمام اينها در يك ساعت قبل از آنكه هارون الرشيد از جاى خود برخيزد انجام شد .
آرى هم حاكمان هواپرست و هم مفتيان دنياپرست اينگونه با احكام خدا
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 627
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٢٧