ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى ( بر اينكه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پردهاى قرار داده است ؟ ! با اين حال ، غير از خدا چه كسى مىتواند او را هدايت كند ؟ ! آيا متذكّر نمىشويد ؟ ! » . « 1 »
در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام در غررالحكم مىخوانيم :
« غَلَبَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الدّينُ وَالْعَقْلَ
؛ غلبهء هواى نفس هم دين انسان را فاسد مىكند و هم عقل او را » . « 2 »
نيز در حديث ديگرى در همان كتاب از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمود :
« حَرامٌ عَلى كُلّ عَقْلِ مَغْلُولٍ بِالشَّهْوَةِ أنْ يَنْتَفِعَ بِالْحِكْمَةِ
؛ بر تمام عقلهايى كه در چنگال شهوت اسيرند حرام است كه از علم و دانش بهرهمند شوند » . « 3 »
به يقين عقلها متفاوتاند ؛ بعضى به اندازهاى نيرومندند كه هيچ انگيزهاى از هواى نفس نمىتواند بر آن چيره شود و گاه چنان ضعيف است كه با مختصر طغيان شهوت از كار مىافتد ، همانگونه كه هواى نفس نيز درجات و مراتب مختلفى دارد و بدترين چيز آن است كه حاكمان يك جامعه عقلشان در اسارت هواى نفسشان قرار گيرد و جامعه را به سوى بدبختى پيش برند و دين و دنياى مردم را ملعبهء هواى نفس سازند . در اين زمينه مرحوم مغنيه در شرح نهجالبلاغهء خود داستان عجيب و تكاندهندهاى از ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان در شرح حال قاضى ابويوسف كه از علماى اهل سنت و از دوستان ابوحنيفه بود نقل مىكند كه عيسى بن جعفر ( از فرزندان منصور دوانيقى ) كنيز بسيار زيبايى داشت كه هارون الرشيد دلباختهء او شد . هارون از عيسى خواست كه آن كنيز را به او ببخشد يا بفروشد . عيسى كه علاقهمند به آن كنيز بود نپذيرفت و گفت : من
هامش
( 1 ) . جاثيه ، آيهء 23 .
( 2 ) . غررالحكم ، ح 817 .
( 3 ) . همان ، ح 839 .