او را به هلاكت مىكشاند و هنگامى كه يأس بر او غالب گردد تأسف او را از پاى در مىآورد و هرگاه غضب بر او مستولى گردد خشمش فزونى مىگيرد ( و دست به هر كار خلافى مىزند ) و اگر بيش از حد ( از كسى يا چيزى ) راضى شود ( و به آن اطمينان پيدا كند ) جانب احتياط را از دست مىدهد و هرگاه ترس بر او غالب شود احتياطكارى ( افراطى ) او را به خود مشغول مىدارد و هر زمان كار بر او آسان گردد در غفلت و بىخبرى فرو مىرود و هر وقت مالى به دست آورد بىنيازى او را به طغيان وا مىدارد و اگر مصيبتى به او برسد بىتابى او را رسوا مىسازد و اگر فقر ، دامنش را بگيرد ، مشكلات ( ناشى از آن ) ، او را به خود مشغول مىدارد و اگر گرسنگى پيدا كند ضعف زمينگيرش مىكند و چنانچه پرخورى كند شكمپرورى او را به رنج انداخته ، راه نفس را بر او مىبندد و ( به طور كلى ) هرگونه كمبود ( و تفريط ) به او زيان مىرساند و هرگونه افراط او را فاسد مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه :
نويسندهء كتاب مصادر مىگويد : اين سخن بخشى از خطبهء معروف وسيله است كه از خطبههاى مشهور آن حضرت است ( هرچند مرحوم سيّد رضى آن را در نهجالبلاغه نقل نكرده است ) و از جمله كسانى كه پيش از مرحوم سيّد رضى اين خطبه را نقل كردهاند . كلينى در روضهء كافى و ابن شعبهء حرانى در تحف العقول است . سپس به جمع كثير ديگرى از دانشمندان معروف اشاره مىكند كه در كتب خود اين كلام حكمتآميز را نقل كردهاند از جمله : مرحوم شيخ مفيد در ارشاد ، مسعودى در مروج الذهب ، ابن عساكر در تاريخ دمشق و آمدى در غررالحكم مىباشد . ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 100 ) .
صاحب كتاب تمام نهجالبلاغه اين گفتار حكمتآميز را به ضميمهء سخنان ديگرى از قول « ضرار بن ضمره » و در پاسخ معاويه كه سخنان بيشترى را از على عليه السلام طلب مىكرد ذكر نموده است . ( تمام نهجالبلاغه ، ص 563 ) .