همين عبارت با اندك تفاوتى در ذيل خطبهء 110 نهجالبلاغه نيز آمده است .
در حديث ديگرى در غررالحكم از همان حضرت مىخوانيم :
« عِلْمٌ لا يُصْلِحُكَ ضَلالٌ وَمالٌ لا يَنْفَعُكَ وَبالٌ ؛
دانشى كه تو را اصلاح نكند گمراهى است و ثروتى كه تو را ( در راه خشنودى خدا ) سودى نبخشد بدبختى است » . « 1 »
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از « جهل » صفات جاهلانهاى مانند غرور و تكبر و خودخواهى و سودجويى و رياكارى باشد ؛ هر گاه علم با اين صفات نكوهيدهء جاهلانه همراه گردد عالم را به نابودى مىكشاند ، همانگونه كه در طول تاريخ مصاديق زيادى دارد . آيا طلحه و زبير عالم به احكام اسلام و قرآن نبودند ؟ آيا موقعيت على عليه السلام را در اسلام و نزد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نمىشناختند ؟ چه شد كه علمشان سودى به آنها نبخشيد ؟ آيا جز اين است كه جاهطلبى و پيروى از هواى نفس آنها را به جنگ جمل كشانيد و نه تنها علمشان به حالشان سودى نداشت ، بلكه صفات جاهلانهء آنها سبب مرگشان در دنيا و مجازاتشان در آخرت شد . حدود هفده هزار نفر از مسلمانان را به كشتن دادند و هرگز به مقصدشان نيز در دنيا نرسيدند .
نيز احتمال مىرود منظور اين باشد كه ظواهرى از علم دارد ولى به عمق آن نرسيده است و به تعبيرى ديگر ، علم او فاقد بصيرت است همانگونه كه در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم :
« الْعامِلُ عَلى غْيرِ بَصيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلى غَيْرِ الطَّريقِ فَلا تُزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ مِنَ الطَّريقِ إلّا بُعْداً ؛
آن كس كه بدون بينش و بصيرت عمل مىكند همانند كسى است كه در بيراهه گام بر مىدارد ، چنين كسى هر قدر تندتر برود از راه اصلى دور تر مىشود » . « 2 »
جمع ميان اين تفسيرها نيز مانعى ندارد .
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ح 193 .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 401 .