رمضان و به مقدار يك ماه قرار دهد ؛ اولى قضا و دومى قدر است .
همچنين آنچه در ذيل روايت بالاست كه در توحيد صدوق و شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد آمده كه وقتى مرد شامى سؤال كرد اگر من در كار خود مجبور نيستم پس منظور شما از قضا و قدر كه ما را به اينجا آورده چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : همان فرمان حكم الهى است . سپس به عنوان شاهد اين آيهء شريفه را تلاوت فرمود : « « وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ » ؛ پروردگارت فرمان داده كه جز او را نپرستى » « 1 » قضا و قدر تشريعى است . « 2 »
مطابق آنچه گفته شد آنچه بعضي از شارحان نهجالبلاغه گفتهاند كه جواب امام در استدلال به آيه جنبه اقناعى و اسكاتى داشته اشتباه محض است ، زيرا امام اشاره به قضا و قدر تشريعى كرده كه يك واقعيت قابل فهم براى همگان است .
قضا و قدر تكوينى آن است كه عوامل و اسباب چيزى را اجمالًا مورد توجه قرار داده سپس اندازهگيرى لازم در جزئيات آن انجام گيرد ؛ مثل اينكه مىدانيم براى درمان فلان بيمارى فلان دارو لازم است سپس به دنبال اندازه و طرز استفاده از آن مىرويم ؛ اولى قضاى تكوينى است و دومى قدر . آنچه در روايتى آمده كه اميرمؤمنان على عليه السلام روزى از كنار ديوارى مايل به خرابى مىگذشت ، هنگامى كه نزديك آن رسيد به سرعت رد شد و كسى عرض كرد يا اميرالمؤمنين آيا از قضاى الهى فرار مىكنى امام عليه السلام فرمود : آرى .
« افِرُّ مِنْ قَضاءِ اللَّهِ إلى قَدَرِهِ ؛
من از قضاى الهى بهسوى قدر او فرار مىكنم » « 3 » اشاره به آن است كه افتادن چنين ديوارى قضاى تكوينى است ؛ ولى افتادن روى انسانى مانند من نوعى قدر است من از قضاى الهى بهسوى قدر الهى فرار كردم .
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيه 23 .
( 2 ) . توحيد صدوق ، ص 381 ؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، ج 18 ، ص 228 .
( 3 ) . عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 111 ، ح 169 .