اجبار بر گناه شده قصاص شود مظلوم است » .
شعبى نيز براى او نوشت : « بهترين چيزى كه در قضا و قدر شنيدهام سخن امام امير مؤمنان على بن ابىطالب است :
« أَيَدُلُّكَ عَلَى الطَّرِيقِ وَيَأْخُذُ عَلَيْكَ الْمَضِيقَ ؛
آيا خداوند راه را به تو نشان مىدهد ولى سر راه را بر تو مىگيرد » .
« كُلُّ مَا اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ مِنْهُ فَهُوَ مِنْكَ وَكُلُّ مَا حَمِدْتَ اللَّهَ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْهُ ؛
هرچيزى كه تو از خدا نسبت به آن طلب آمرزش مىكنى ( بدان ) آن كار از سوى توست و هرچيزى كه خدا را بر آن شكر مىگويى از ناحيهء اوست » .
هنگامى كه اين نامههاى چهارگانه به حجاج رسيد و از مضمون آن آگاهى يافت گفت : « به يقين اينها را از چشمهء صاف و زلالى گرفتهاند » . « 1 »
2 . آيا اختيار انسان با توحيد مخالف است ؟
بعضى از قائلين به جبر مى گويند اگر ما انسانها را در اعمال خود مختار بدانيم در واقع قائل به دو مبدأ آفرينش شده ايم . خداوند متعال كه مبدأ آفرينش جهان هستى است و انسان كه مبدأ آفرينش افعال خويشتن است در واقع يك خداى بزرگ و يك خداى كوچك قائل شدهايم .
پاسخ اين سخن روشن است و آن اين است كه مختار بودن ما نيز به ارادهء پروردگار است ؛ يعني خداوند خواسته است كه ما مختار باشيم ، بنابراين افعال ما از يك نظر افعال خداست ، چون قدرت و اختيار را او به ما داده و از نظر ديگر افعال خود ما و مسئوليت آن متوجه ماست ، زيرا ما با ميل و اختيار خود آن را انجام دادهايم ، بنابراين اعتقاد به اختيار عين توحيد است .
مسئلهء « امربينالامرين » نيز ناظر به همين معناست نه چنان آزادى كه افعال ما هيچ ارتباطى با خدا نداشته باشد و نه جبرى كه مصونيت را از ما سلب كند .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 5 ، ص 58 ، ح 108 .