اين تشويقها منطقى به نظر مىرسيد .
اما تالى فاسدها همان است كه در حديث پربار بالا آمده كه فشرده آن در نهجالبلاغه و مبسوطش در كافى و بحارالانوار است و آن اينكه مسئلهء بعثت انبيا و نزول كتابهاى آسمانى و معاد و سؤال برزخ و قيامت و بهشت و دوزخ بنابر عقيدهء جبر همگى زير سؤال مىرود . اين امور نه تنها با عدل خداوند سازگار نيست ، بلكه با حكمت او نيز نمىسازد و كارى غير منطقى و غير عاقلانه است ، زيرا اگر خداوند عاصيان و ظالمان را مجبور به ظلم و عصيان كرده چگونه عدالت و حكمت او اجازه مىدهد آنها را به دوزخ ببرد و اگر پيامبران و امامان و صالحان را به كارهاى نيك مجبور كرده بردن آنها به بهشت حكيمانه نيست چون از نزد خود كارى انجام ندادهاند .
اين سخن را با حديث پرمعنايى كه مرحوم علامهء مجلسى در بحارالانوار از كتاب طرائف سيد بن طاوس نقل كرده پايان مىدهيم . او مىنويسد : حجاج بن يوسف نامههايى به چهار نفر از علماى معروف آن زمان نوشت : حسن بصرى ، عمرو بن عبيد ، و اصل بن عطا و عامر شعبى كه ( بهترين ) آنچه را دربارهء قضا و قدر به آنها رسيده است براى او بنويسند .
حسن بصرى چنين نوشت : بهترين چيزى كه ( در اين زمينه ) به من رسيده سخنى است كه از امام امير مؤمنان على بن ابىطالب شنيدهام كه فرمود :
« أَتَظُنُّ أَنَّ الَّذِي نَهَاكَ دَهَاكَ وَإِنَّمَا دَهَاكَ أَسْفَلُكَ وَأَعْلَاكَ وَاللَّهُ بَرِيءٌ مِنْ ذَاكَ ؛
آيا گمان مىكنى كسى كه تو را از كارى نهى كرده به آن تشويق نموده است در حالى كه آنچه تو را تشويق به كارهاى خلاف مىكند پائين و بالاى توست و خداوند از آن بيزار است » .
و اصل بن عطا نيز نوشت : بهترين چيزى كه در قضا و قدر شنيدهام سخن امام امير مؤمنان على بن ابىطالب است كه فرمود :
« لَوْ كَانَ الزُّورُ ( الوزر ) فِي الْأَصْلِ مَحْتُوماً كَانَ الْمُزَوَّرُ فِي الْقِصَاصِ مَظْلُوماً ؛
هرگاه گناه اجبارى باشد اگر كسى كه
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٧١