شُعَبٍ « 1 » : عَلَى التَّمَارِى ، وَالْهَوْلِ ، وَالتَّرَدُّدِ ، وَالْاسْتِسْلَامِ )
. در واقع كسانى كه به حق نمىرسند و در كفر مىمانند و غوطهور مىشوند داراى اين ضعفها هستند .
منظور از « مراء » گفت و گو كردن در چيزى است كه شك و ترديد در آن وجود دارد و به جايى نمىرسد در حالى كه « جدال » به معناى گفت و گو كردن توأم با برترىجويى بر طرف مقابل است .
منظور از « هول » ترس و وحشت از روشن شدن حقايق و تصميمگيرى بر طبق آن است .
« تردد » اشاره به نوعى از وسواس است كه به انسان اجازه نمىدهد حق را بشناسد و بر آن استوار بماند .
« استسلام » همان خودباختگى است كه هر كس هر چه مىگويد ، در برابر آن تسليم مىشود و به همين دليل نمىتواند حق را از ميان آنها برگزيند و بر آن استوار بماند .
بدين ترتيب ، امام عليه السلام سرچشمههاى شك را در چهار چيز خلاصه مىفرمايد :
عادت كردن به بحث و گفت و گوهاى بىحاصل و آميخته با لجاجت ، ترس از جستجوگرى و تحقيق ، وسواس و دودلى ، و تسليم شدن در برابر شبهات و در حالت انفعالى فرو رفتن .
آنگاه امام عليه السلام به شرح آثار هر كدام از اين صفات سوء چهارگانه مىپردازد و مىفرمايد : « آنكس كه مراء و گفت و گوى بىحاصل را عادت خود قرار دهد
هامش
( 1 ) . نسخهء مرحوم سيّد رضى با بسيارى از نسخ ديگر اين روايت كه در كافى ، تحف العقول و خصال ، بحارالانوار و تمام نهجالبلاغه آمده است تفاوت دارد ؛ در آن نسخهها « شك » به صورت يك امر مستقل ذكر نشده بلكه يكى از پايهها و اركان كفر ذكر شده و آنگاه به ذكر شاخههاى آن پرداخته شده است در حالى كه در نسخهء مرحوم سيّد رضى ، شك در مقابل كفر و ايمان قرار گرفته كه به نظر مىرسد « اربع شعب » به معناى « اربع دعائم » بوده باشد .