باشد » . نخستين صفت ورع و تقوايى است كه مانع گناه شود و دومين صفت حلم و بردبارى كه مانع غضب گردد سپس حضرت سومين صفت را چنين بيان مىكند :
« وَحُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ ؛
چنان نسبت به رعايا نيكى كند كه همچون پدرى مهربان باشد » . « 1 »
در ششمين دستور كه در واقع تأكيدى است بر آنچه در دستور چهارم بيان شد مىفرمايد : « و در مورد آنان همچون درندهاى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى ، زيرا آنها دو گروهند يا برادر دينى تواند و يا انسانهايى كه در آفرينش شبيه تو هستند ( در هر حال بايد حقوق آنها را محترم بشمارى ) » ؛
( وَلَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً « 2 » تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ : إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ
فِي الْخَلْقِ ) .
بىشك پايهء حكومت صحيح ، مقتدر و عادلانه ، بر قلوب و دلهاى مردم است نه بر شمشيرها و نيزهها . آنها كه بر دلها حكومت دارند كشورشان امن و امان است و آنها كه بر شمشير تكيه مىكنند دائما در خطرند .
امام عليه السلام براى اينكه مالك را به حكومت بر دلها تشويق كند دستور رحمت و محبّت و لطف را دربارهء رعايا صادر مىكند . سپس به بيان نقطهء مقابل آن مىپردازد و آن اينكه حاكم همچون حيوان درندهاى باشد كه خوردن حق رعايا را غنيمت بشمارد آنگاه بهترين دليل را براى دستور خود بر مىگزيند و آن اينكه رعايا در حكومت اسلامى از دو حالت خارج نيستند : اكثريت مسلمانند و مىدانيم اسلام هر مسلمانى را برادر مسلمان مىداند و يا اقليتى هستند كه با مسلمين زندگى مسالمتآميز دارند و آنها انسانند و انسان نسبت به انسان بايد نهايت محبّت را داشته باشد .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 407 ، ح 8 .
( 2 ) . « ضارِياً » به معناى درنده است از ريشهء « ضَرْو » بر وزن « ضرب » در اصل به معناى حملهء شديد به كسى ياچيزى است ، از اين رو در حملهء گوسفندان به زراعت نيز بهكار مىرود .