و بىمقدار شده و اين امت ( از فرمان حق ) تجاوز نموده و بىپناه گشته است ( در چنين شرايطى تو ) به پسر عمويت پشت كردى و با كسانى كه از او جدا شدند ، همراه گشتى و با آنها كه دست از ياريش كشيدند هماهنگ شدى و همراه خائنان ، به او خيانت كردى ؛ نه پسر عمويت را يارى رساندى و نه امانت را ادا نمودى . گويا تو جهاد خود را براى خدا انجام ندادى و گويا حجّت و بيّنهاى از سوى پروردگارت نداشتى و گويا تو با اين امت براى غصب دنيايشان حيله و نيرنگ بهكار مىبردى و مقصودت اين بود كه آنها را بفريبى و غنايمشان را در اختيار بگيرى ( و آن نيات آلوده سبب شد كه ) آن زمان كه امكان تشديد خيانت نسبت به امت را پيدا كردى به سرعت حمله كردى و با عجله بر بيتالمال پريدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان كه براى زنان بيوه و يتيمان آنها نگهدارى مىشد ربودى . همانند گرگ چالاكى كه بزغالهء مجروح و استخوان شكستهاى را بربايد ، آنگاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل كردى بى آنكه در اين كار احساس گناه كنى . دشمنت بىپدر باد ، گويا ميراث پدر و مادرت را براى خانوادهات مىبردى . سبحان اللَّه آيا به معاد ايمان ندارى و از بررسى دقيق حساب روز قيامت نمىترسى ؟ !
شرح و تفسير آيا به معاد ايمان ندارى كه چنين مىكنى ؟ !
امام عليه السلام در آغاز اين نامه به محبّتهايى كه در حق اين فرماندار كرده اشاره مىكند و او را به ياد خدماتش به او مىاندازد تا از خطايى كه مرتكب شده بسيار شرمنده شود . مىفرمايد : « اما بعد ( از حمد و ثناى الهى ) من تو را شريك خود در امانتم ( حكومت و زمامدارى ) قرار دادم و تو را از خواص و صاحب سرّ خود گردانيدم و در ميان خاندان و خويشاوندانم كسى مطمئنتر از تو براى همكارى ،