همان است كه در دو جملهء آخر با فاء تفريع بيان فرموده است : دست برداشتن از يارى و خيانت در امانت .
آنگاه امام عليه السلام از زاويهء ديگرى به اعمال او نگاه مىكند و براى برانگيختن وجدان مذهبى او اين جملهها را بيان مىدارد و مىفرمايد : « گويا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام ندادى و گويا حجت و بينهاى از سوى پروردگارت نداشتى و گويا تو با اين امت براى غصب دنيايشان حيله و نيرنگ به كار مىبردى و مقصودت اين بود كه آنها را بفريبى و غنايمشان را در اختيار بگيرى » ؛
( وَكَأَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللَّهَ تُرِيدُ بِجِهَادِكَ ، وَكَأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ ، وَكَأَنَّكَ إِنَّمَا كُنْتَ تَكِيدُ هَذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْيَاهُمْ ، وَتَنْوِي غِرَّتَهُمْ « 1 » عَنْ فَيْئِهِمْ ) .
امام عليه السلام در اين سه جمله ، نخست در خلوص نيّت او در امر جهاد ترديد مىكند و سپس در اينكه اعمالش مستند به دليل باشد ابراز ترديد مىفرمايد و سرانجام عمل او را شبيه كسى مىشمرد كه با ظاهر سازى و عوام فريبى مىخواهد حقوق مردم را كه خدادر بيتالمال قرار داده بربايد .
شايد اين فرماندار ( هر كس كه باشد ) با شنيدن اين جملهها تكانى بخورد و به راه آيد و اموال بيتالمال را به جاى خود باز گرداند .
سپس امام عليه السلام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « ( و آن نيات آلوده سبب شد كه ) آن زمان كه امكان تشديد خيانت نسبت به امت را پيدا كردى به سرعت حمله كردى و با عجله بر بيتالمال پريدى و آنچه در قدرت داشتى از اموالشان را كه براى زنان بيوه و يتيمان آنها نگهدارى مىشد ربودى ؛ همانند گرگ چالاكى كه بزغالهء مجروح و استخوان شكستهاى را بربايد ، آنگاه آن را با خاطرى آسوده به سوى حجاز حمل نمودى بى آنكه در اين كار احساس گناه كنى . دشمنت بىپدر باد گويا ميراث پدر و مادرت را براى خانوادهات مىبردى » ؛
( فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ
هامش
( 1 ) . « غِرّة » به معناى خدعه كردن و غافل نمودن است .