براى يك مسئول سياسى كشور اسلامى بگويد ، بيان فرموده ؛ نخست ماهيت منصب او را بيان داشته تا آگاه باشد او تنها يك امانتدار است نه يك زمامدار خودكامه و مالك الرقاب مردم .
سپس به سراغ نخستين چيزى مىرود كه دامن زمامداران را مىگيرد و آن مسألهء استبداد رأى و ترجيح دادن تمايلات شخصى بر منافع مردم است .
مخصوصاً امام عليه السلام از واژهء رعيّت در اينجا استفاده مىكند كه مفهومش كسانى است كه بايد حال آنها مراعات شود و مصالح آنها را در نظر بگيرند .
سپس به او دستور مىدهد كه كارهاى مهم اجتماعى را همچون كارهاى شخصى نشمرد و ابعاد و آثار آن را در جامعه در نظر بگيرد و بدون اطمينان از عواقب آثار آن تصميم نگيرد .
سرانجام به يكى از مهمترين عوامل فساد حكومتها كه مسألهء اموال و ذخائر كشور است ، اشاره مىكند و آن را به عنوان « مال اللَّه » معرفى مىنمايد ؛ همان تعبيرى كه از قرآن مجيد گرفته شده كه خداوند متعال دربارهء بردگانى كه در مسير آزادى قرار دارند دستور مىدهد سرمايهاى در اختيار آنها بگذارند تا بتوانند كسب و كار كرده دين خود را ادا نمايند ؛ مىفرمايد : « وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِي آتاكُم » . « 1 »
سپس او را به عنوان خزانهدار اموال الهى نه صاحب اختيار معرفى كرده دستور مىدهد از آن مراقبت نمايد تا به دست امام عليه السلام برسد و در ميان حق داران تقسيم شود .
در عين حال در پايان نامه به او اطمينان مىدهد كه اگر از مسير حق منحرف نشود امام عليه السلام هرگز با او بد رفتارى نخواهد داشت ؛ ولى در عين حال هشدار ديگرى است كه اگر اشعث نصايح سه گانهء فوق را نپذيرد بايد منتظر عواقب سوء كار خود باشد .
هامش
( 1 ) . نور ، آيهء 33 .