حكيمى و دانايى صادر شود آن را بر او ببخشيد » . « 1 »
در امالى ، ذيل اين حديث چنين آمده است : « فَإِنَّهُ لَا حَكِيمَ إِلَّا ذُو عَثْرَةٍ وَ لَا سَفِيهَ إِلَّا ذُو تَجْرِبَةِ ؛ زيرا هيچ دانايى بدون لغزش و هيچ نادانى بدون تجربه نيست » . « 2 »
بيست و دوم . « بدى را به تأخير بيفكن ( و در آن عجله نكن ) زيرا هر زمان بخواهى مىتوانى انجام دهى » ؛ ( أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّكَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ ) .
اشاره به اينكه خوبى احتياج به مقدماتى دارد كه انسان بايد براى آن عجله كند در حالى كه بدى در هر زمان و در هر شرايط از هر شخصى ساخته است .
اين سخن ممكن است به اين معنا باشد كه در مجازاتها و توبيخ و سرزنشهاى به حق عجله مكن چرا كه در هر زمان ميسّر است شايد بعدا پشيمان شوى و راه بازگشت بر تو بسته شده باشد .
اين احتمال نيز در تفسير جملهء بالا به جملهء مورد بحث وجود دارد كه كنايه از ترك هر گونه شر و بدى به ناحق باشد مثل اينكه گاه بعضى از افراد مىگويند : ما چنان ناراحت شدهايم كه مىخواهيم دست به خودكشى بزنيم و ما به آنها مىگوييم : خودكشى دير نمىشود و هر زمان ممكن است . بيا تا راه اصلاح مشكلات را جستجو كنيم . به يقين مفهوم اين سخن آن نيست كه بعدا اقدام به خودكشى كن ، بلكه كنايه از ترك آن است .
بيست و سوم . « بريدن از جاهل معادلِ پيوند با عاقل است » ؛ ( وَ قَطِيعَةُ الْجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ الْعَاقِلِ ) .
اشاره به اينكه همان گونه كه از ارتباط با عقلا سود مىگيرى از جدايى با جاهلان نيز بهرهمند خواهى شد . ( مطابق اين معنا جاهل و عاقل مفهوم قطيعه و صله است ) .
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 406 ، ح 5879 .
( 2 ) . امالى طوسى ، ص 589 ، ح 10 .