هر چه هست مال وارث است » . « 1 »
يعنى مال واقعى انسان تنها دو بخش است : بخشى كه آن را مصرف مىكند و حدّ اقل در دنيا از آن استفاده مىكند و بخش ديگرى كه ذخيرهء آخرت و يوم المعاد مىسازد ، بقيه اموالى خيالى هستند كه گاه در حوادث از بين مىروند و اگر باقى بماند نصيب وارث است .
چهارم . حضرت به نكتهء مهم ديگرى اشاره مىكند كه سزاوار است همه روز انسان به ياد آن باشد و آن اينكه مىفرمايد : « و اگر قرار است براى چيزى كه از دست رفته ناراحت شوى و بىتابى كنى پس براى هر چيزى كه به تو نرسيده نيز ناراحت باش ( زيرا هر دو يكسان است ) » ؛ ( وَ إِنْ كُنْتَ جَازِعاً عَلَى مَا تَفَلَّتَ « 2 » مِنْ يَدَيْكَ ، فَاجْزَعْ عَلَى كُلِّ مَا لَمْ يَصِلْ إِلَيْكَ ) .
بسيارند افرادى كه اگر مال و مقامى كه داشتند از دست رفت ، ناله و فرياد سر مىدهند روزها و گاه ماهها و سالها دريغ و حسرت مىخورند ؛ اما نسبت به اموال و مقامى كه به آنها هرگز نرسيده چنان ديدى را ندارند . در حالى كه اگر دقت كنند هر دو شبيه هم است ؛ مقدر بوده مال و مقامى يك يا چند سال در اختيار من باشد و بعد از آن به حسب اسباب ظاهرى يا ماوراى طبيعى براى من تقدير نشده بوده است . چه فرق مىكند بين بقا و حدوث ؛ هر گاه در حدوث مقدر نبوده جزع نمىكنم چرا در بقاى نيز چنين نباشد ؟ البته گاه انسان خيال مىكند كه مىبايست بيش از آن مدت در اختيارش بود ؛ ولى بر حسب عالم اسباب خيال باطلى بوده و تأسف بر آن همانند تأسف كسى است كه در خواب مال و مقامى را مىبيند و هنگامى كه بيدار مىشود به خاطر از دست رفتنش جزع و فزع مىكند .
پنجم . اين توصيه نيز به نكتهء مهم ديگرى اشاره كرده مىفرمايد : « با آنچه در
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 138 ، ح 6 .
( 2 ) . « تفلت » از ريشهء « فلت » بر وزن « فقر » در اصل به معناى خلاص شدن و نيز به معناى امورى است كه ناگهانى و بدون تأمل از انسان صادر مىشود نيز اطلاق مىگردد .