يكى از شعرا در اين زمينه شعر زيبايى گفته است :
خلقان لا ارضاهما لفتى * تيه الغنى و مذلة الفقر
فإذا غنيت فلا تكن بطرا * و إذا افتقرت فته على الدهر
دو ويژگى است كه من هرگز براى هيچ جوانمردى آنها را نمىپسندم : تكبر اغنيا و اظهار ذلت فقرا .
بنابراين هنگامى كه توانگر شدى متكبر و بىاعتنا مباش و هنگامى كه فقير شدى در برابر تمام دنيا بىاعتنا باش .
سوم . « تنها از دنيا آنقدر مال تو خواهد بود كه با آن سراى آخرتت را اصلاح كنى » ؛ ( إِنَّمَا لَكَ مِنْ دُنْيَاكَ ، مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاكَ ) . « 1 »
اشاره به اينكه ثروتهاى دنيا مىآيد و مىرود و گاه آلاف و الوف از انسان باقى مىماند و به دست ديگران مىافتد كه حسابش در قيامت با اوست و لذتش در دنيا براى ديگران . هيچ يك از اينها مال حقيقى انسان نيست . تنها آن مقدار كه براى اصلاح سراى آخرت از پيش فرستاده است مال حقيقى اوست .
در حديثى از كلمات قصار امام عليه السلام مىخوانيم : « لِكُلِّ امْرِئٍ فِي مَالِهِ شَرِيكَانِ الْوَارِثُ وَالْحَوَادِثُ ؛ براى هر انسانى در اموالش دو شريك است : وارث و حوادث ( حوادثى كه اموال او را بر باد مىدهد » . « 2 »
در حديث ديگرى ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد : « يَقُولُ ابْنُ آدَمَ مَالِي مَالِي وَ هَلْ لَكَ مِنْ مَالِكَ إِلَّا مَا أَكَلْتَ فَأَفْنَيْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَيْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَيْتَ وَ مَا عَدَا ذَلِكَ فَهُوَ مَالُ الْوَارِثِ ؛ انسان مىگويد : مال من مال من ( كدام مال ؟ ) آيا مال تو چيزى جز آن است كه خوردهاى و از بين بردهاى يا پوشيدهاى و كهنه و فرسوده كردهاى و يا صدقه دادهاى و آن را ( براى سراى آخرت ) گذاردهاى و غير از آن
هامش
( 1 ) . « مثوى » همانطور كه قبلًا اشاره شد به معناى جايگاه و در اينجا به معناى جايگاه آخرت است .
( 2 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 335 .