و مار را بيرون بياوريد و بكشيد . هنگامى كه چوبها را شكستند ديدند بيش از پنجاه هزار دينار در آنجا ذخيره و جاسازىشده است . در حادثهء ديگرى ، نياز به دوختن لباسى داشت ، گفتند : در اينجا خياط ماهرى است كه پيش از اين لباسهاى ابن ياقوت را او مىدوخت و او مردى است باايمان و اهل خير . تنها اشكال او اين است كه كر است و چيزى نمىشنود ( اما مىتواند سخن بگويد ) عماد الدوله دستور داد او را احضار كردند ؛ ولى او بسيار متوحش و ترسان بود هنگامى كه نزد عماد الدوله حاضر شد به او گفت : من مىخواهم لباسى اين گونه و آن گونه براى من بدوزى . ( خياط چون كر بود نفهميد و ذهنش به مسألهء ديگرى منتقل شد ، لذا ) خياط لرزيد و با صدايى لرزان گفت : به خدا سوگند اى مولاى من ابن ياقوت بيش از چهار صندوق در نزد من امانت نداشت اگر دشمنان من چيزى غير از اين بگويند باور نكن . عماد الدوله تعجب كرد و دستور داد صندوقها را حاضر كنند . ديد تمام آن مملو از طلا و زينت آلات و جواهرات است كه همه تعلق به ابن ياقوت داشته و او به عنوان غنيمت آنها را تصاحب كرد . « 1 »
دوم . دومين نصيحت و اندرز پر فايدهء امام آن است كه مىفرمايد : « چه زشت است خضوع ( در برابر ديگران ) به هنگام نياز و جفا و خشونت به هنگام بىنيازى و توانگرى » ؛ ( مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ ، وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَى ) .
اشاره به اينكه افراد ضيعف النفس به هنگام نياز به اين و آن چنان ذليلانه عرض حاجت مىكنند كه تمام شخصيت آنها را زير سؤال مىبرد ؛ ولى به هنگام بىنيازى و توانگرى كسانى را كه دست نياز به آنها دراز مىكنند با خشونت بر مىگردانند . هر دو صفت از نكوهيدهترين رذايل اخلاقى است . بايد به هنگام نياز ، مناعت طبع را حفظ كرد و به هنگام بىنيازى و توانگرى ، لطف و محبّت و تواضع را دريغ نداشت .
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 114 .