تجارب خويش را براى تو به يادگار گذاشتند ) سرانجام فكر و انديشه ، آنها را به آنجا رسانيد كه آنچه را به خوبى شناختهاند بگيرند و آنچه را ( كه مبهم است و ) به آن مكلف نيستند رها سازند » ؛ ( فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ ، وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ ، ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِكَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا ، وَ الْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ يُكَلَّفُوا ) .
اين سخن نيز ناظر به آن است كه در مسائل مربوط به دين ، امورى است كه بايد دنبال شود و عدم آگاهى بر آنها عذر نيست ، بلكه همه بايد آن را فرا گيرند و امورى است كه يا از تحت قدرت انسان بيرون است ؛ مانند معرفت كنه ذات خداوند كه هيچ پيامبر مرسلى هم نمىتواند به آن برسد و يا از امورى است كه خداوند به لطف و كرمش بر بندگانش تخفيف داده و آنها را بدان مكلف نساخته است ؛ ولى اگر اصرار بر آن كنند ممكن است تكليف به آن دامانشان را بگيرد ؛ مانند آنچه در داستان بنى اسرائيل مربوط به ذبح گاو مخصوص آمده كه اگر اصرار در سؤال از جزئيات آن نداشتند ، هر گاوى را ذبح مىكردند كافى بود ولى اصرار بيش از حد آنها سبب شد چندان اوصاف مختلفى براى گاو مزبور ذكر شود كه در دستيابى به آن دچار مشكل شوند .
نيز مانند آنچه دربارهء حج در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه روزى خطبهاى خواند و دربارهء وجوب حج سخن گفت . شخصى به نام عكاشه و طبق روايتى سراقه گفت : اى رسول خدا ! آيا همه سال واجب است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و جوابى نگفت و او دو يا سه بار سؤالش را تكرار كرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله ناراحت شد و فرمود : واى بر تو اگر بگويم آرى ، هر سال بر شما واجب مىشود و قدرت نخواهيد داشت ، بنابراين آنجا كه سكوت مىكنم سكوت كنيد ، زيرا كسانى كه پيش از شما بودند بر اثر كثرت سؤال گرفتار شدند ، بنابراين هنگامى كه شما را به چيزى امر كردم به آن اندازه كه توانايى داريد انجام دهيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 31 .