مخاطب محمد بن حنفيه است و ظاهراً دليلشان اين است كه بعضى از تعبيرات اين نامه نسبت به مخاطب خود با مقام عصمت امام سازگار نيست در حالى كه مىدانيم اين گونه تعبيرات در مقام اندرز و نصيحت پدرانه به فرزند ، مطلبى رايج است . مهم اين است كه گر چه مخاطب در اين نامه يك نفر است ؛ ولى هدف همهء شيعيان و مسلمانان جهان ، بلكه فرزندان آدماند ؛ گويى امام عليه السلام به عنوان پدر همهء انسانها سخن مىگويد و مخاطبش امام حسن عليه السلام به عنوان همهء فرزندان ، مورد نظر است .
اينكه بعضى گفتهاند امام عليه السلام با توجّه به مقام والاى امامت و عصمت نياز به نصيحت و اندرز ندارد اشتباه بزرگى است ، زيرا مقام والاى امامت و عصمت هرگز با تأكيد بر مسائل مهم اخلاقى منافات ندارد . به همين دليل در آن زمان كه امام عليه السلام در بستر شهادت افتاده بود فرزندانش امام حسن و امام حسين عليهما السلام را با نام ، مخاطب قرار داد و دستوراتى به آنها فرمود كه از آن غافل نبودند .
نيز آنچه بعضى گفتهاند كه امام حسن عليه السلام در زمان صدور اين نامه بيش از سى سال داشت و با تعبيرى كه در اين نامه آمده كه مىفرمايد : قلب جوان آمادهء پذيرش هر گونه تعليمات است ، سازگار نيست ، اشتباه است ؛ زيرا انسان در سن سى سالگى هنوز جوان است . علاوه بر اين ، اشاره شد كه مخاطب در اين نامه همهء انسانها به عنوان فرزندان امير مؤمنان على عليه السلام هستند .
شايان توجّه اينكه در كتاب الامامة و السياسة آمده است كه در داستان سقيفه هنگامى كه ابو عبيدهء جراح مىخواست امير مؤمنان على عليه السلام را از خلافت كنار بزند گفت : « يابن عم انك حديث السن و هؤلاء مشيخة قومك ؛ عمو زاده تو هنوز جوانى و اينها ( ابو بكر و امثال او ) پيرمردان با تجربهء قوم تو هستنند « 1 » و مىدانيم امام عليه السلام در آن زمان بيش از سى سال داشت .
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسه ، ج 1 ، ص 29 .