دست دادهام و در آستانهء چشم فروبستن از دنيا قرار دارم ، زيرا امام عليه السلام اين سخن را زمانى بيان فرمود كه ظاهراً عمر مباركش از شصت گذشته بود .
جملهء « الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ » اشاره به حوادث سخت زمان و تلخ و شيرينهايى است كه خواه ناخواه پيش مىآيد .
جملهء « الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ » تأكيدى است بر اينكه من در سراشيبى پايان عمر قرار گرفتهام و جملهء « الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا » اشاره به غلبهء حوادث بر انسان است .
جملهء « السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى » اشاره به اين است كه اين منازلى كه ما در آن مسكن مىكنيم غالباً ساخته و پرداختهء پيشينيان است . آنها ساختند و ما در آن نشستهايم و گاه ما مىسازيم و به آيندگان تحويل مىدهيم .
سرانجام جملهء « وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً » اشاره به نزديك بودن لحظهء كوچ از دنياست ؛ يعنى من با آگاهى از تمام اين ويژگىها و آگاهىها قلم به دست گرفتم و مشغول نوشتن اين نامهام .
آن گاه امام عليه السلام مخاطب خود را بدون ذكر نام با چهارده وصف توصيف مىكند و مىفرمايد : « اين نامه به فرزندى است آرزومند ، آرزومند چيزهايى كه هرگز دست يافتنى نيست و در راهى گام نهاده است كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند ( و از جهان چشم فرو بستند ) كسى كه هدف بيمارىهاست و گروگان روزگار ، در تيررس مصائب ، بندهء دنيا ، بازرگان غرور ، بدهكار و اسير مرگ ، همپيمان اندوهها ، قرين غمها ، آماج آفات و بلاها ، مغلوب شهوات و جانشين مردگان است » ؛ ( إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ ، السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ ، غَرَضِ « 1 » الْأَسْقَامِ ، وَ رَهِينَةِ « 2 » الْأَيَّامِ ، وَ رَمِيَّةِ « 3 » الْمَصَائِبِ ، وَ عَبْدِ الدُّنْيَا ، وَ تَاجِرِ
هامش
( 1 ) . « غرض » به معنى هدفى است كه به سوى آن تيراندازى مىشود .
( 2 ) . « رهينة » به معناى گروگان است .
( 3 ) . « رمية » ، تعبير ديگرى از « غرض » و « هدف » است ( صفت مشبههاى است كه معناى مفعولى دارد ) .