است و آن اينكه مىفرمايد : خداوند اين مسير خطايى را كه مىپيمايى و خداوند نتيجهء شوم آن را براى تو بيان ساخته » . اگر دقت كنيم جملههاى بعد نيز با همين معنامتناسب است .
امام عليه السلام در بخش پايان اين نامه ( مطابق آنچه مرحوم سيد رضى آورده است ) با چهار جملهء ديگر معاويه را به عاقبت شوم اعمالش آشناتر مىسازد و مىفرمايد : « زيرا هواى نفست تو را به درون شر وارد ساخته و در پرتگاه ضلالت و گمراهى انداخته و در مهلكهها داخل نموده و راههاى نجات را بر تو دشوار ساخته است » ؛ ( فَإِنَّ نَفْسَكَ قَدْ أَوْلَجَتْكَ « 1 » شَرّاً ، وَ أَقْحَمَتْكَ « 2 » غَيّاً « 3 » ، وَ أَوْرَدَتْكَ الْمَهَالِكَ ، وَ أَوْعَرَتْ « 4 » عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ ) .
هر يك از اين جملههاى چهارگانه به يكى از ابعاد عاقبت شوم اعمال معاويه و هر كس كه راه او را طى كند اشاره دارد . نخست گرفتار شر شدن . چه شرى از اين بدتر كه دست انسان به خون بىگناهان آلوده شود و اموال بيت المال را به غير اهلش بدهد و چه غىّ و گمراهى از اين فراتر كه انسان از حد خود تجاوز كند و قدر خود را نشناسد و با نداشتن لياقتها و شايستگىها ، ادعاى خلافت و پيشوايى خلق و جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كند و چه مهلكهاى از اين بدتر كه انسان خود را در مسيرهايى بيفكند كه به جهنم منتهى مىشود و چه مشكلى از اين مشكلتر كه انسان آنقدر گناه كند كه راه بازگشت را به روى خود ببندد .
هامش
( 1 ) . « اولجتك » از ريشهء « ايلاج » و « ولوج » به معناى ورود و دخول در چيزى گرفته شده ، بنابراين « اولجتك شراً » كه از باب افعال است و دو مفعول مىگيرد مفهومش اين است كه تو را وارد شر مىكند .
( 2 ) . « اقحمتك » از ريشهء « اقحام » به معناى پرت كردن چيزى است اندرون شىء ديگر ؛ اين فعل نيز دو مفعول مىگيرد و معناى جمله اين است كه تو را در گمراهى پرتاب مىكند .
( 3 ) غىّ » به معناى گمراهى است .
( 4 ) . « اوعرت » از ريشهء « ايعار » و « وعر » بر وزن « وقت » در اصل به معناى سختى و دشوارى و صعوبت است و جملهء « اوعرت عليك المسالك » مفهومش اين است كه راههاى نجات را بر تو سخت و دشوار مىكند و به همين جهت به سرزمين صعب العبور و سنگلاخ « وعير » گفته مىشود .