آن گاه براى تأكيد بيشتر مىافزايد : « اى انسان ( غافل و بىخبر ) چرا بر سر جاى خود نمىنشينى و از كوتاهى و ناتوانى خويش آگاه نيستى و چرا به آنجا كه مقدّرات براى عقب راندن تو تعيين كرده باز نمىگردى ؟ تو را با غلبهء مغلوب و پيروزى پيروزمند ( در پيدايش و پيشرفت اسلام و بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ) چكار » ؛ ( أَ لَا تَرْبَعُ « 1 » أَيُّهَا الْإِنْسَانُ عَلَى ظَلْعِكَ « 2 » وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِكَ « 3 » وَتَتَأَخَّرُ حَيْثُ أَخَّرَكَ الْقَدَرُ فَمَا عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ ، وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ ! ) .
امام عليه السلام در اين سه جمله ، نخست به او هشدار مىدهد كه بر سر جاى خود بنشيند و پا را از گليم خويش درازتر نكند .
در جملهء دوم به او دستور خودشناسى مىدهد كه تو بايد بدانى مرد اين ميدان نيستى و از آن ناتوانترى كه بخواهى زمام حكومت بخشى از كشور اسلامى را به دست بگيرى و يا بخواهى براى تشخيص مهاجران و انصار و ترتيب درجات آنها به داورى بنشينى ، پس چه بهتر كه در همان مرتبهاى كه مقدّرات براى تو رقم زده جاى گيرى و از آن تجاوز نكنى و در « صف النعال » بنشينى .
در جملهء سوم مىفرمايد : درست است كه مهاجران و انصار در مبارزه با شرك و بت پرستى غالب شدند و بتپرستان و دشمنان اسلام مغلوب گشتند ؛ ولى اين مربوط به پيامبر و صحابهء اوست تو را چكار كه در اين باره سخن مىگويى و از پيروزى مسلمين و شكست كفار به عنوان يكى از افتخارات خود بحث مىكنى .
جملهء « فَمَا عَلَيْكَ . . . » كه با فاى تفريع شروع شده ، اشاره به اين نكته است كه تو فردى عقب مانده از اسلامى كه در آخرين لحظات پيروزى اسلام با پدرت
هامش
( 1 ) . « تربع » از ريشهء « ربع » بر وزن « رفع » به معناى توقف و انتظار است و جملهء « أ لا تربع » يعنى چرا توقف نمىكنى و دست بر نمىدارى .
( 2 ) . « ظلع » به معناى لنگيدن و لنگ لنگان راه رفتن است و جملهء « اربع على ظلعك » در ميان عرب ضرب المثلى است و دربارهء كسى گفته مىشود كه توانايى انجام چيزى را ندارد و با تلاش بيهوده به سراغ آن مىرود و به او گفته مىشود : آرام بگير .
( 3 ) . « ذرع » به معناى گشودن دست و فاصلهء دو دست است و « قصور ذرع » كنايه از ضعف و ناتوانى ست .