مطالبى نزد كسى بيان كند كه او از آن آگاهتر و داناتر است . معاويه نيز در واقع شبيه آن تاجر احمق بود كه مىخواست عظمت اسلام و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را براى على عليه السلام شرح دهد و معادل اين ضرب المثل در فارسى همان چيزى است كه معروف است مىگوييم : فلان كس زيره به كرمان مىبرد يا حكمت به لقمان مىآموزد .
در مثال دوم ، امام عليه السلام معاويه را به تيراندازى ( ناشى ) تشبيه مىكند كه نزد استادى درس تيراندازى فرا گرفته سپس جسورانه در مقابل استاد برمىخيزد و او را دعوت به مسابقه براى امتحان و آزمايش او مىكند كه كارى است مضحك و خندهآور .
بعضى از شارحان نهجالبلاغه گفتهاند : امام عليه السلام در اين تشبيه تواضع فراوانى نموده كه معاويه را به عنوان شاگردى ، هر چند ناآگاه و جسور براى خود پذيرفته است .
به هر حال آنها كه مىخواهند بعد از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اسلام راستين را بياموزند ، كانونش سخنان و رفتار على عليه السلام است و چقدر زشت و ناپسند است كه دور افتادگان و « طلقا » بخواهند اسلام را به آن حضرت معرفى كنند .
آن گاه امام عليه السلام به بخش ديگرى از سخنان معاويه كه دربارهء صحابهء پيامبر صلى الله عليه و آله است و به خليفهء اوّل و دوم و سوم اشاره كرده ، مىپردازد و چنين مىفرمايد : « تو گمان كردى كه برترين اشخاص در اسلام ، فلان و فلانند مطلبى را يادآور شدهاى كه اگر راست باشد به تو مربوط نيست و اگر دروغ باشد زيانى به تو نمىرساند اساساً تو را با برتر و غير برتر و رييس و زيردست چكار » ؛ ( وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِي الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ ؛ فَذَكَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ ، وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ ثَلْمُهُ « 1 » . وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ ! ) .
همان گونه كه در سابق اشاره شد هدف معاويه از بردن نام خليفهء اوّل و دوم و سوم و ذكر فضايل آنها در نامهء خود اين بوده است كه امام عليه السلام را عصبانى كند و
هامش
( 1 ) . « ثلم » در اصل به معناى شكستن و شكاف دادن و معناى اسم مصدرى آن همان شكاف و عيب است ؛ سپس به هر گونه خسارت زدن ، و عيب نهادن اطلاق شده است و در جملهء بالا به معناى ضرر و زيان به كار رفته است .