در ضمن از مجموع اين كلام ، اين مطلب استفاده مىشود كه در پرداخت زكات هم مىتوان قيمت را محاسبه كرد ( به قرينهء تعبير به ذهب و فضه كه در آغاز اين كلام آمد ) زيرا سخن تنها از زكات درهم و دينار نيست ، بلكه منظور مطلق زكات است ) و هم مىتوان از عين مالى كه زكات به آن تعلق گرفته پرداخت .
اين نكته قابل توجّه است كه در روايات اسلامى و كلمات فقهاحيوانات ممتاز ؛ مانند گوسفند پروارى و شترهاى پرارزش و حيوان باردار و حيوانات نر كه براى بارور ساختن حيوانات ماده از آنها استفاده مىشود ، استثنا شدهاند ؛ يعنى مأمور جمعآورى زكات براى جلب محبّت صاحبان اين اموال ، نخبهها را به خودشان واگذار مىكند تا زكات را با طيب خاطر بپردازند . « 1 »
آن گاه امام عليه السلام دستور مىدهد كه پنج نوع از حيواناتى كه به نحوى ناقص و كمارزش هستند به عنوان زكات انتخاب نشود ؛ مىفرمايد : « هرگز حيوان مسن و فرتوت و دست و پا شكسته و بيمار و معيوب را به عنوان زكات نپذير » ؛ ( وَ لَا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لَا هَرِمَةً وَ لَا مَكْسُورَةً وَ لَا مَهْلُوسَةً « 2 » ، وَ لَا ذَاتَ عَوَارٍ ) . « 3 »
با توجّه به اينكه « عود » و « هرم » هر دو به معناى حيوان پير است ، به نظر مىرسد كه « عود » حيوانى است كه سنّى از آن گذشته و « هرم » به معنى پير و فرتوت است يعنى چيزى فراتر از حيوان مسن .
« مهلوسه » گاه به معناى حيوان بيمار مسلول و گاه به معناى هر گونه حيوان
هامش
( 1 ) . به جواهر الكلام ، ج 15 ، ص 160 مراجعه شود .
( 2 ) . « مهلوسة » از ريشهء « هلاس » بر وزن « غبار » و « هلس » بر وزن « درس » به معناى بيمارى سل است ، بنابراين « مهلوس » همان حيوان مبتلا به اين بيمارى است ولى گاه اين واژه به معناى هر گونه بيمارى به كار مىرود .
بعضى از ارباب لغت نيز هلاس را به معناى بيمارىهايى كه سبب لاغرى مىشود گرفتهاند و از آنجايى كه بيمارى سل شخص مبتلا را كاملا لاغر مىكند ، در مورد اين بيمارى به كار رفته است .
( 3 ) . « عوار » از ريشهء « عار » و « عور » بر وزن « غور » گرفته شده و به معناى عيب است و از آنجا كه آشكار ساختن آلت جنسى مايهء عيب است به آن « عورة » اطلاق شده است اين واژه در مورد خانهء بىحفاظ و لباس معيوب نيز به كار مىرود .