نمىرفت ! و ناراحت مىشود به سبب از دست دادن چيزى كه هرگز به او نمىرسيد » ؛ ( أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرَكُ « 1 » مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ وَيَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ ) .
مواهب دنيا بر دو گونه است ؛ بخشى از آن با سعى و كوشش به دست مىآيد و با سستى و تنبلى از دست مىرود . بخشى ديگر چنان است كه بدون سعى و كوشش در اختيار او قرار مىگيرد و قسمتى چنان است كه به هر حال از دست مىرود ، هر چند نهايت سعى و تلاش را بنمايد .
بخش اوّل محدودهء اختيارات انسان است و آيهء شريفهء « وَأَنْ لَّيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعى » « 2 » اشاره به آن دارد ؛ ولى بخش دوم محدودهء قضا و قدر حتمى است كه از تحت اختيار انسان بيرون است .
امام عليه السلام در حقيقت به اين نكته اشاره مىكند كه بسيارى از چيزهايى كه مايهء مسرت انسان است از بخش دوم است . به هر حال امورى بوده كه طبق قضا و قدر الهى در اختيار او قرار مىگرفته ، بنابراين مسرور شدن به سبب آن بيهوده است ؛ مثل اينكه كسى به سبب طلوع آفتاب مسرور شود و در نقطهء مقابل امورى است كه با هيچ سعى و كوششى به دست نمىآيد و اگر كسى به خاطر از دست رفتن آن غمگين شود ، بيهوده غمگين شده ؛ مثل اينكه براى غروب آفتاب غمگين گردد كه چرا آفتاب چهرهء خود را پنهان كرد .
مواهب مادّى اعم از اموال ، ثروتها ، مقامات و پيروزىها و همچنين شكستها ، ناكامىها و از دست رفتن امكانات ، در بسيارى از مواقع از همين قبيل است ؛ نه آمدنش اختيارى بوده و نه از دست رفتنش ، نه آمدنش بايد مايهء سرور باشد و نه از دست رفتنش مايهء تأسف .
هامش
( 1 ) . « درك » در بسيارى از نسخههاى نهجالبلاغه « درك » بر وزن « نمك » آمده است ؛ ولى در بعضى « درك » بر وزن « ارك » آمده است و هر دو به يك معناست و آن به دست آوردن چيزى است .
( 2 ) . نجم ، آيهء 39 .