آيا وقتى قاتلان عثمان و مدافعان آنها به اين كثرت باشند امام مىتواند همه يا يكى از آنها را تسليم معاويه كند به فرض كه معاويه ولى دم عثمان باشد و خونخواهى در دست او قرار گيرد .
از آنجا كه معاويه در پايان نامهاش امام را تهديد به جنگ كرده بود ، براى اينكه اين تهديد بىپاسخ نماند امام عليه السلام نيز در پايان نامهء خود او را با جملههاى كوبندهاى كه آميخته با انواع فصاحت و بلاغت است تهديد مىكند و مىفرمايد :
« به جانم سوگند اگر دست از گمراهى و نفاق افكنى بر ندارى ، به زودى كسانى را كه تو از قاتلان عثمان مىشمرى خواهى شناخت كه در تعقيب تو بر مىآيند و به تو زحمت نمىدهند كه براى دسترسى به آنان در صحرا و دريا و كوه و دشت به جستجوى آنها برخيزى ؛ ولى بدان تعقيب آنها نسبت به تو چيزى است كه يافتنش براى تو ناراحت كننده و ديدارى است كه ملاقاتش هرگز تو را خوشحال نخواهد ساخت و سلام بر آنان كه اهل آنند » ؛ ( وَ لَعَمْرِي لَئِنْ لَمْ تَنْزِعْ عَنْ غَيِّكَ « 1 » شِقَاقِكَ « 2 » لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِيلٍ يَطْلُبُونَكَ ، لَا يُكَلِّفُونَكَ طَلَبَهُمْ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ ، لَا جَبَلٍ وَ لَا سَهْلٍ ، إِلَّا أَنَّهُ طَلَبٌ يَسُوءُكَ وِجْدَانُهُ ، وَ زَوْرٌ « 3 » لَا يَسُرُّكَ لُقْيَانُهُ « 4 » ، وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ ) .
امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانهء خود به معاويه يادآور مىشود كه قاتلان عثمان آنچنان كه تو فكر مىكنى ( به فرض كه در لشكر من باشند ) يكى دو تا نيستند بلكه گروه عظيمى هستند كه به زودى به سراغ تو مىآيند لازم نيست زحمت جستجوى آنها را بر خود هموار كنى . آرى در آيندهء نزديك تو را ملاقات خواهند
هامش
( 1 ) . « غىّ » و « غواية » به معناى گمراهى و گمراه شدن و بيراهه رفتن است .
( 2 ) . « شقاق » به معناى تفرقه و نفاق و ناسازگارى است و در اصل به معناى شكاف و جدايى ميان دو چيز است .
( 3 ) . « زَور » گاه معناى مصدرى دارد ؛ يعنى ديدار كردن و ملاقات نمودن و گاه به معناى زائر است و در جملهء بالا مناسب همان معناى مصدرى است .
( 4 ) . « لقيان » و « لقاء » مصدر است به معناى ملاقات نمودن .