كسى به خاطر كشتن انسان بىگناهى قصاص شود اين كار بر عهدهء امام مسلمين و خليفهء آنهاست و با موافقت ارباب دم - نه فردى شورشى كه ولى دم او نيست - آن هم در صورتى كه ثابت شود كه مقتول بىگناه بوده و قاتلان گنهكار ؛ لذا امام عليه السلام در برابر اين درخواست معاويه مىفرمايد : « اما آنچه از من خواستهاى كه قاتلان عثمان را به تو بسپارم ، من در اين امر انديشيدم و صلاح نمىدانم كه آنان را به تو يا به ديگرى تسليم كنم ( زيرا ارتباطى به تو ندارد نه ولىّ دم آنها هستى نه حاكم اسلام ) » ؛ ( وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ عُثْمَانَ إِلَيْكَ ، فَإِنِّي نَظَرْتُ فِي هَذَا الْأَمْرِ ، فَلَمْ أَرَهُ يَسَعُنِي « 1 » دَفْعُهُمْ إِلَيْكَ وَ لَا إِلَى غَيْرِكَ ) .
به يقين مسألهء خونخواهى عثمان بهانهاى بيش نبود ، بهانهاى براى بيعت نكردن و شورش بر امام مسلمانان . اين مسأله از نظر تاريخى به قدرى روشن است كه در ميان مردم به صورت ضرب المثلى در آمده هنگامى كه مىخواهند بگويند فلان كس بهانهجويى مىكند و فلان موضوع را بهانهء مخالفت خود قرار داده مىگويند : « او فلان مطلب را پيراهن عثمان كرده » . به يقين اگر على عليه السلام افرادى را به او تحويل مىداد معاويه قناعت نمىكرد و باز افراد ديگرى را مىطلبيد و همچنان بهانهجويى را ادامه مىداد تا پايههاى حكومت خود را در شام محكم كند و اين نهايت ناجوانمردى در برابر امام مسلمين بود .
از اينكه بگذريم دلايل بسيارى در دست است كه معاويه حق نداشت چنين تقاضايى كند و امام عليه السلام هرگز نمىبايست به چنين تقاضايى اعتنا كند . از اين گذشته هرگز اين كار عملى نبود ، زيرا شورش مسلمانان بر ضد عثمان شورشى عام بود . شاهد اين سخن داستانى است كه شارح بحرانى در شرح نهجالبلاغهء خود آورده است ، او مىگويد :
« ابو هريرة و ابو درداء نزد معاويه آمدند و گفتند : چرا با على جنگ مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . « يسعنى » از ريشهء « وُسع » به معناى ممكن بودن و امكانپذير بودن و در توان بودن است .