هيچگاه آميخته با تلخى نخواهد بود .
آنگاه امام در ادامهء سخن بعد از بيان جاودانگى اسلام و سهولت احكام ، اشاره به قوّت و قدرت و اقتدار اسلام كرده و ضمن هفت جمله ، حق مطلب را ادا نموده ، مىفرمايد :
« بنابراين اسلام داراى ستونهايى است كه خداوند آن را در اعماق حق استوار ساخته و اساس آن را ثابت قرار داده و چشمهسارهايش پرآب و چراغهايش پرفروغ است .
نشانههاى هدايتى دارد كه مسافران راه حق را رهنمون مىشود و پرچمهايى كه براى هدايت پويندگان راه خدا نصب شده و آبگاههايى كه واردان بر آن سيراب مىشوند » ؛ ( فهو دعائم أساخ « 1 » في الحقّ أسناخها « 2 » ، و ثبّت لها أساسها « 3 » ، و ينابيع غزرت « 4 » عيونها ، و مصابيح شبّت نيرانها ؛ و منار اقتدى بها سفّارها « 5 » ، و أعلام قصد بها فجاجها ، و مناهل روي بها ورّادها ) .
به اين ترتيب اسلام به كاخ عظيمى تشبيه شده كه داراى شالودههاى محكم و ستونهاى قوى است و در كنار آن باغستان و چشمههاى پرآبى قرار دارد و براى رسيدن به آن در مسير راه چراغهايى در شب تاريك و نشانههايى در روز قرار داده شده ، به گونهاى كه پويندگان اين راه نه در شبها گمراه مىشوند و نه در روزها ، و در مسير راه آبگاههايى است كه مسافران تشنه را سيراب مىكند .
اين ستونها و پايهها مىتواند اشاره به همان چيزى باشد كه در حديث « بنى الإسلام على خمسة ؛ على الصّلاة و الزّكاة و الصّوم و الحجّ و الولاية و لم يناد بشيء كما نودى بالولاية ؛ اسلام بر پنج پايه بنا شده است بر نماز و زكات و روزه و حج و ولايت و
هامش
( 1 ) . « اساخ » از ريشهء « سوخ » بر وزن « صوت » به معناى فرورفتن در چيزى است و هنگامى كه به باب افعال برود به معناى فروبردن مىآيد .
( 2 ) . « اسناخ » جمع « سنخ » بر وزن « صبر » به معناى اصل و پايهء هرچيزى است .
( 3 ) . « آساس » جمع « اساس » به معناى شالوده و ريشهء ساختمان است .
( 4 ) . « غزرت » از ريشهء « غزارت » به معناى كثرت و فراوانى گرفته شده است .
( 5 ) . « سفّار » جمع « سافر » به معناى مسافر است .