شريعتى كه پيمودن آن براى سالكان الى اللّه سختى ندارد و قوانينش سهل و آسان است .
از آنجا كه گاهى افراط در سهولت سبب سستى مىگردد ، در جملهء بعد ( و لا وعوثة لسهولته ) مىفرمايد : اين آسانى و سهله و سمحه بودن شريعت ، هرگز به افراط نمىگرايد ، بلكه در سرحد اعتدال است . در جملهء سوم اشاره به اين حقيقت دارد كه روشنايى جاده اسلام هميشگى است و چنان نيست كه گاهى تاريكى بر آن غلبه يابد .
فرق ميان جمله چهارم و پنجم كه هردو اشاره به صاف و مستقيم بودن آيين اسلام و عدم كژى در آن است ، ممكن است از اين نظر باشد كه در جملهء چهارم به صاف بودن مسير اشاره مىكند و در جملهء پنجم به صاف بودن ستونهاى اين بناى پرشكوه نظر دارد .
در جملهء ششم ( و لا وعث لفجّه ) اشاره به اين دارد كه سطح اين جادّه محكم است و پيمودن آن براى رهروان آسان ، نه همچون جادههاى پرخاك و شن كه پاى در آن فرو مىرود و پيمودنش بر رهروان مشكل است .
جمعى از شارحان نهج البلاغه جملهء هفتم ( و لا انطفاء لمصابيحه ) را اشاره به وجود علما در هرعصر و زمان دانستهاند كه به لطف پروردگار ، اين چراغهاى روشن در هرزمانى بوده و هستند و راهها را به همگان نشان مىدهند . بعضى نيز آن را اشاره به امامان معصوم دانستهاند كه زمين از وجود آنان خالى نمىشود . نيز ممكن است مفهوم عامّى داشته باشد كه شامل دلايل روشن و نشانههاى حقانيت و آثار عظمت در هرعصر و زمان مىشود .
آخرين جملهء ( و لا مرارة لحلاوته ) اشاره به اين است كه بسيارى از شيرينيهاى دنياست كه تلخيهاى فراوانى به آن آميخته و يا در پايان آن است ، همچون مال و ثروت و مقام و بهرهگيرى از لذّات كه غالبا توأم با ناراحتىها و نگرانىهاست ؛ ولى شيرينى اسلام
هامش
- فخر رازى 175 - 5 و شرح ابن ابى الحديد ، جلد 15 ، صفحهء 144 ؛ الكافى ، جلد 5 ، صفحهء 494 .