جوشش درمىآيد و بركتهاى كم شده به فراوانى بر او ريزش مىكند » ؛ ( فمن أخذ بالتّقوى عزبت « 1 » عنه الشّدائد بعد دنوّها ، و احلولت « 2 » له الأمور بعد مرارتها ، و انفرجت عنه الأمواج بعد تراكمها ، و أسهلت له الصّعاب بعد إنصابها « 3 » ، و هطلت « 4 » عليه الكرامة بعد قحوطها « 5 » ، و تحدّبت « 6 » عليه الرّحمة بعد نفورها ، و تفجّرت عليه النّعم بعد نضوبها « 7 » ، و وبلت « 8 » عليه البركة بعد إرذاذها « 9 » ) .
از مجموعهء اين آثار هشتگانهاى كه امام براى تقوا بيان فرمود ، به خوبى ارزش تقوا در صحنهء زندگى مادى و معنوى بشر آشكار مىشود . آرى ! در سايهء تقوا بلاها بر طرف مىگردد و فيض رحمت الهى بر پرهيزگاران و جوامع پرهيزگار مىبارد ، فساد و تباهى رخت برمىبندد ، آرامش و امنيت و نعمت و بركت ، شامل حال آنها مىشود . قرآن مجيد
هامش
( 1 ) . « عزبت » از ريشهء « عزوب » بر وزن « غروب » در اصل به معناى دور شدن از خانواده براى يافتن مرتع جهت چهارپايان است . سپس به هرنوع دور شدن و پنهان گشتن اطلاق شده است . به مردان و زنانى كه از همسران خود دور مانده ، يا اصلا همسرى انتخاب نكردهاند « عزب » بر وزن « عرب » گفته مىشود .
( 2 ) . « احلولت » در اصل از « حلو » بر وزن « حكم » به معناى شيرينى است و « احلولت » كه از باب مزيد فيه است ، معناى كثرت و فزونى را پيدا كرده است ، بنابراين « احلول » يعنى بسيار شيرين شد ؛ مانند « اعشوشب » كه به معناى پرگياه شدن است .
( 3 ) . « انصاب » مصدر باب افعال به معناى خسته كردن است و از ريشهء « نصب » بر وزن « نسب » به معناى خسته شدن گرفته شده است .
( 4 ) . « هطل » يعنى ريزش پىدرپى باران .
( 5 ) . « قحوط » به معناى قحطى است .
( 6 ) . « تحدبت » از ريشهء « حدب » بر وزن « ادب » در اصل به معناى بلنديهايى است كه ميان پستيها قرار گيرد و به برآمدگى پشت انسان نيز « حدب » گفته مىشود و هنگامى كه چيزى احاطه بر چيز ديگر كند اين واژه در آنجا نيز به كار مىرود و در خطبهء بالا به همين معناست .
( 7 ) . « نضوب » در اصل به معناى فروكش كردن آب در زمين است . سپس به از بين رفتن هرچيزى اطلاق شده است .
( 8 ) . « وبلت » از ريشهء « وبل » بر وزن « جبل » به معناى باران شديد و دانه درشت گرفته شده است و در اينجا به معناى ريزش فراوان بركات الهى است .
( 9 ) . « ارذاذ » به معناى باريدن خفيف باران است ( نمنم باريدن ) .