و نه به دوستانش بيش از آنكه حق دارند بدهد و سبب تضييع حق ديگران شود ، همانگونه كه قرآن كريم در اينباره مىفرمايد : «
« وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى »
هنگامى كه سخنى مىگوييد عدالت را رعايت كنيد ، هرچند دربارهء بستگان نزديك شما باشد » . « 1 »
اعتراف آنها به حق قبل از اقامهء شهود نيز از همينجا سرچشمه مىگيرد ، زيرا كسانى در مقابل شهود تسليم مىشوند كه تسليم حق نيستند و اقامهء شهود ، آنها را مجبور به تسليم مىكند ؛ اما كسى كه خواهان حق و عدالت است شخصا به دنبال صاحب حق مىرود تا او را بيابد و حق او را ادا كند و پشت خود را از بار مظلمهء ديگران سبك سازد . در اين ميدان بدهكاران به دنبال طلبكاران مىروند و افراد امانتدار در جستجوى صاحبان امانتند به عكس آنچه در جوامع بىتقوا ديده مىشود .
آرى ، پرهيزگاران واقعى آنهايى هستند كه نه دوستيها و نه دشمنيها هيچيك آنها را از مرز حق و عدالت دور نمىكند و براى اداى حقوق نياز به دادگاه و دادستانى ندارند .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در حديثى مىفرمايد : « أتقى النّاس من قال الحقّ فيما له و عليه ؛ باتقواترين مردم كسى است كه حق را بگويد چه به نفع او باشد يا به زيان او » . « 2 »
در ادامهء اين سخن ، امام عليه السّلام به هفت وصف برجستهء ديگر از صفات پارسايان در عباراتى هماهنگ اشاره كرده ، مىفرمايد : « آنچه حفظش را به او سپردهاند تباه نمىسازد و آنچه را به او تذكّر دادهاند ، فراموش نمىكند . مردم را با نامهاى زشت نمىخواند و به همسايگان زيان نمىرساند . مصيبتزده را شماتت نمىكند . در امور باطل وارد نمىشود و از دائرهء حق بيرون نمىرود » ؛ ( لا يضيع ما استحفظ ، و لا ينسى ما ذكّر ، و لا ينابز « 3 »
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 152 .
( 2 ) . بحار الانوار ، جلد 74 ، صفحهء 112 .
( 3 ) . « ينابز » از ريشهء « نبز » بر وزن « نبض » به معناى لقب بد نهادن بر كسى است و « تنابز بالالقاب » اين است كه دو يا چند نفر يكديگر را با لقبهاى زشت ياد كنند .