چشمانشان كوچك است » ؛ ( عظم الخالق في أنفسهم فصغر مادونه في أعينهم ) .
هرگاه كسى در كنار اقيانوس پهناور و بىكرانى باشد ، طبيعى است كه يك قطره آب در نظرش بسيار حقير و ناچيز است و آنكس كه چشم به آفتاب عالمتاب دوخته ، پرتو شمع كوچكى در نظرش بىمقدار است . آرى پرهيزكاران با آفريدگار جهان هستى ، با قدرت و علم بىپايان او آشنا شدهاند و به قدر استعداد خود ، عظمت ذات پاك او را دريافتهاند . بديهى است كه غير او در نظرشان كوچك و بىمقدار است و يكى از دلايل تقوا و پرهيزكارى و بالاتر از آن ، عصمت و مصونيت از گناه همين است . هرقدر معرفت انسان به خدا بيشتر شود ، ما سوى اللّه در نظرش كوچكتر مىشود و به اين اشياى حقير و ناچيز ، دل نمىبندد و به جهت آنها گناه نمىكند .
از اينجا مىفهميم كه اگر على عليه السّلام مىفرمايد : « و اللّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللّه فى نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلته ؛ به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانش قرار دارد به من دهند براى اينكه خدا را در مورد مورچهاى نافرمانى كنم و پوست جوى را از دهانش برگيرم ، هرگز چنين كارى را نخواهم كرد » « 1 » دليلش همين است .
اگر در ادامهء اين سخن ، مىافزايد : « و إنّ دنياكم عندى لأهون من ورقة فى فم جرادة تقمضها ؛ به يقين دنياى شما ( با همهء ثروتها و زرق و برقهايش ) نزد من از برگى كه در دهان ملخى است و آن را مىجود پستتر است » . به دليل عرفان والاى مولا نسبت به خداست . آرى ، هرقدر معرفة اللّه بيشتر شود ، دنيا در نظر انسان ، كوچكتر مىگردد ، اسباب گناه نزد او ضعيفتر مىشود و آرامش بيشترى مىيابد . يكى از آثار آن ، حضور قلب فوق العاده در عبادت و نماز است ، به گونهاى كه اگر پيكان تيرى از پاى او بركشند متوجه نمىشود .
آنگاه امام عليه السّلام به سراغ وصف برجستهء ديگرى مىرود كه آن مقام يقين شهودى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 224 .