( فإنّما يدرك بالصّفات ذوو الهيئات و الأدوات ، و من ينقضي إذا بلغ أمد حدّه بالفناء ) .
سپس اين بخش را با يك نتيجهگيرى روشن پايان مىدهد و مىفرمايد : « بنابراين معبودى جز او نيست ، معبودى كه با نور خويش هرظلمتى را روشن ساخته و با تاريكىهايى كه آفريده هرنورى را در ظلمت فروبرده است » ؛ ( فلا إله إلّا هو ، أضاء بنوره كلّ ظلام ، و أظلم بظلمته كلّ نور ) .
شارحان نهج البلاغه در تفسير اين جمله يا به معناى مطابقى آن توجه كرده و گفتهاند : منظور اين است كه با روشنايى روز ، تاريكى شب را برمىچيند و به همهجا نور و روشنايى مىتابد و با تاريكى شب اشعهء نورانى روز را جمع مىكند و ظلمتى آميخته با آرامش و سكوت بر همهجا حاكم مىسازد ، و گاه معناى كنايى آن را در نظر گرفته و گفتهاند : منظور از ظلمتها اخلاق زشت است كه با نور معرفت الله از صفحهء روح انسان برچيده مىشود و در مقابل ، كسانى كه در ظلمت جهل و عدم معرفت پروردگار گرفتار شوند ، انوار فضيلت و اخلاق انسانى از وجودشان برچيده خواهد شد .
آرى با توجه به امكان تفسير آن بر وفق معناى مطابقى و عدم وجود قرينه بر معناى كنايى ، ضرورتى براى تفسير كنايى به نظر نمىرسد ، هرچند جمع ميان هردو معنا مانعى ندارد .
* * *
نكتهها
1 - رمز پيچيدگى صفات خدا
بارها گفتهايم به همان اندازه كه راه خداجويى روشن و هموار است طريق خداشناسى پيچيده است و به بيان ديگر علم به وجود خدا از طريق مطالعهء اسرار آفرينش در زمين و