اما اگر به قرينهء آياتى كه لباس را در معناى كنايى وسيع به كار برده است ؛ مانند
« وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ »
« 1 » و
« وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً »
« 2 » و
« هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ »
« 3 » معناى لباس را منحصر در پوشش ظاهرى ندانيم ، مفهوم گستردهاى پيدا مىكند كه همهء زندگى انسان را شامل مىشود ؛ يعنى اعتدال و ميانهروى تمام زندگى آنان را دربرگرفته و همچون لباسى است بر قامت آنان ، همانگونه كه در جملهء سوم تعبير به « مشيهم التّواضع » تنها اشاره به راه رفتن ظاهرى نيست ، زيرا راه رفتن متواضعانه هرچند كار خوبى است اما در رديف نخستين صفات برجسته پرهيزكاران قرار نمىگيرد ؛ ولى هرگاه اشاره به معناى وسيع مشى باشد مفهومش اين است كه همهء رفتارهاى آنها آميخته با تواضع است .
در واقع امام عليه السّلام به سه اصل اساسى در آغاز اين خطبه اشاره فرموده است :
درستكارى ، ميانهروى و تواضع كه بر سراسر زندگى پرهيزكاران حاكم است .
در روايات اسلامى نيز راجع به اين سه اصل ، تأكيدهاى فراوانى ديده مىشود ؛ در حديثى از امام باقر عليه السّلام مىخوانيم : « إنّ هذا اللّسان مفتاح كلّ خير و شرّ فينبغى للمؤمن ان يختم على لسانه كما يختم على ذهبه و فضته ؛ اين زبان كليد هرخير و شرّى است ، پس سزاوار است كه مؤمن مهر بر زبانش زند همانگونه بر طلا و نقرهاش مهر مىزند ( و در صندوق محفوظى نگاه مىدارد ) » . « 4 »
در حديث ديگرى از امير المؤمنين عليه السّلام مىخوانيم : « ما عال من اقتصد ؛ آنكس كه ميانهروى را پيشه كند هرگز تنگدست نمىشود » . « 5 »
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 26 .
( 2 ) . فرقان ، آيهء 47 .
( 3 ) . بقره ، آيهء 187 .
( 4 ) . تحف العقول ، بخش سخنان امام باقر عليه السّلام ، ص 218 .
( 5 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، 140 .