حضرت موسى و ناقهء صالح و خاموش و سرد شدن آتش نمرود در مورد ابراهيم عليه السّلام و معجزهء شقّ القمر و از همهء بالاتر اعجاز قرآن از جهات مختلف در مورد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله .
واضح است كه هرگز معجزه به معناى تحقّق معلول بىعلت نيست تا افرادى آن را انكار كنند ، بلكه به معناى استمداد از علل ناشناختهء فوق طبيعى است و اين ادعا كه ما تمام علل طبيعى و ما فوق طبيعى را شناختهايم ، ادعايى است كه هيچكس آن را نمىپذيرد .
از سوى ديگر سحر يك واقعيت است ، هرچند با خرافات زيادى آميخته شده است .
ساحران معمولا از علل طبيعى استفاده مىكنند ؛ ولى علل و اسبابى كه مردم عادى از آن اطلاعى ندارند ، مثلا دربارهء سحر ساحران عصر موسى عليه السّلام گفتهاند : آنها چيزى شبيه مار ساختند و درون آن را « جيوه » ريختند . هنگامى كه آفتاب بر آن تابيد به علت « فرّار بودن » جيوه آن مارهاى ساختگى به حركت درآمد ، بنابراين كار آنها خارق عادت بود ؛ اما با استفاده از اسباب ناشناخته براى تودهء مردم .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه مردم از كجا تفاوت سحر را از معجزه بفهمند تا بتوانند پيامبران را از ساحران دروغگو بشناسند ؟
فرق ميان اين دو واضح است ، زيرا اوّلا سحر ساحران چون متّكى به علوم محدود بشرى است طبعا محدود است ، و لذا ساحران خارق عادتى را كه خود مىخواهند انجام مىدهند نه خارق عادتى را كه مردم پيشنهاد مىكنند ، زيرا كار آنها متّكى به تجربيات و تمرينات و رياضتهاى قبلى است .
اما در مورد اعجاز ، انبيا به سراغ امورى مىرفتند كه مردم پيشنهاد مىكردند ؛ مانند معجزهء بالا و معجزهء شق القمر و معجزات مختلفى كه از موسى بن عمران درخواست كردهاند ، هرچند بعضى از انبيا در آغاز معجزاتى نيز با خود داشتند ؛ مانند معجزهء قرآن و معجزهء عصا و يد بيضا .
ثانيا معجزات انبيا توأم با ادّعاى نبوّت بود ، در حالى كه خارق عادات ساحران هرگز با
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 519
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥١٩