امثال اين - منظورشان من بودم - تصديق مىكند » ؛ ( فقال القوم كلّهم : بل ساحر كذّاب ، عجيب السّحر خفيف « 1 » فيه ، و هل يصدّقك في أمرك إلّا مثل هذا ! - يعنونني - ) .
اشاره به اينكه ما كه در عمر خود ساحران بسيار ديدهايم و مىدانيم كه كار تو همانند كار آنها بلكه از نوع برتر آن است و تنها امثال اين كودك خوشباور تو را تصديق مىكنند !
عجب اينكه صدر و ذيل سخنانشان كاملا متناقص است ! خودشان پيشنهاد معجزه مىدهند و اظهار مىدارند ، در همان اوّلين مرحلهء معجزه قانع مىشويم و ايمان مىآوريم ؛ ولى هنگامى كه اين معجزه چهار بار تكرار مىشود ، تازه مىگويند تو ساحرى ! هركس در اينجا مىپرسد اگر آنها سحر و معجزه را از هم نمىشناختند و احتمال ساحر بودن را دربارهء پيامبر مىدادند ، چرا از آغاز پيشنهاد معجزه كردند ؟ مىتوانستند اين نسبت دروغين را در آغاز بگويند .
آرى افراد لجوج و متعصّب نه منطق صحيح دارند و نه وجدان و انصاف .
* * *
نكتهها :
1 - معجزهء شجره در روايات اسلامى
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله معجزات بسيارى داشت كه معجزهء بالا يكى از بارزترين آنهاست و تنها در اين خطبه نيست كه اشاره به اين مطلب شده است ، بلكه اين معجزه در تواريخ و روايات اسلامى بازتاب گستردهاى دارد .
در اينجا كافى است به سخنى كه ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه دارد ، توجه شود .
او چنين مىگويد : « اما درختى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله آن را فراخواند ( و به صورت اعجاز نزد آن حضرت آمد ) احاديث وارده دربارهء آن بسيار است و به حدّ استفاضه رسيده و محدّثان در
هامش
( 1 ) . « خفيف » در اصل به معناى سبك است و به حركات سريعى كه به هنگام تردستى با مهارت انجام مىدهند ، نيز خفيف گفته مىشود .