اين است كه جاهلان هيچ آگاهى ندارند ؛ ولى سفيهان نيمهآگاهند و هردو گروه با دلايل دروغين ممكن است . در مسير منافع متعصبان و مستكبران گام بردارند .
بديهى است منظور امام اين نيست كه تعصب شما معلول بدون علت است ، زيرا هر چيزى در جهان از نظر فلسفى علتى دارد ، بلكه منظور اين است كه متعصبان پيشين بهانههاى ظاهرفريبى داشتند شما آن را هم نداريد چنانكه تعصب مخاطبان حضرت از پايين بودن فرهنگ و خيالات واهى جاهلى سرچشمه مىگرفت كه حتى در قالب يك بهانهء قابل طرح ، نمىگنجيد .
آنگاه امام عليه السّلام به دو نمونه از تعصبهايى كه ظاهرا با دلايلى - هرچند نادرست - همراه بوده اشاره مىفرمايد : يكى تعصب و استكبار ابليس و ديگرى تعصب ثروتمندان مستكبر پيشين .
مىفرمايد : « اما ابليس در برابر آدم به سبب اصل و ريشهء خود تعصّب و تكبّر ورزيد ، آفرينش آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : من از آتشم و تو از گل » ؛ ( أمّا إبليس فتعصّب على آدم لأصله ، و طعن عليه في خلقته ، فقال : أنا ناريّ و أنت طينيّ ) .
ابليس به يقين از آتش آفريده شده بود ، زيرا او از جن بود و آفرينش طايفه جن از آتش بود و آدم نيز از خاك و گل و در ظاهر آتش داراى نور و روشنايى است ، در حالى كه گل تيره و تاريك است و اين مىتواند بهانهاى براى خودبرتربينى ابليس باشد ، در حالى كه اوّلا آتش سوزنده است و خاك احياكننده . افزون بر اين ، فضيلت آدم در روح الهى او بود و لذا خداوند مىفرمايد :
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
« 1 » ولى ابليس در اثر خودخواهى و تعصب نمىخواست اين حقيقت را دريابد .
آنگاه به گروه دوم پرداخته مىفرمايد : « اما خود ثروتمندان عيّاش و متكبّر امّتهاى پيشين ، تعصّبشان به سبب نعمتهاى گوناگون ( و زر و زيورها ) و فزونى نفراتشان بود ؛ آنها
هامش
( 1 ) . حجر ، آيهء 29 .