در اين عبارت امام عليه السّلام تواضع را تشبيه به تاج و خودپسندى را به موجود بىارزشى كه زير پاها مىافتد و تكبّر را به غل و زنجيرى كه بر گردن مىنهند و فروتنى را به سنگرگاه محكمى كه انسان را در برابر دشمن حفظ مىكند ، تشبيه كرده است كه هريك پيام روشنى براى انسانها و مخصوصا افراد با ايمان دارد .
سپس امام عليه السّلام دليل روشنى براى اين دستورات بيان كرده ، چنين مىفرمايد : « زيرا او از هرامّتى لشكريان و ياورانى ، پيادهگان و سوارانى دارد ، كه با كمك آنها در ميان همهء اقوام و گروهها نفوذ مىكند » ؛ ( فإنّ له من كلّ أمّة جنودا و أعوانا ، و رجلا و فرسانا ) .
به يقين همهء آنها از جن نيستند ، بلكه گروهى از انسانهاى شيطان صفت و گمراه و گمراهكننده جزو اعوان و انصار او هستند ، همانگونه كه قرآن مجيد مىگويد : «
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ »
اينگونه براى هرپيامبرى دشمنانى از شياطين انس و جن قرار داديم » . « 1 »
آنگاه اشارهء كوتاه و پرمعنايى به داستان قابيل مىكند . دومين نفر ( بعد از شيطان ) كه گرفتار تكبّر و تعصّب ناروا شد و دست به جنايت عظيمى زد و در گرداب پشيمانى و بدبختى گرفتار شد مىفرمايد : « شما مانند آنها متكبّر ( قابيل ) نباشيد كه بر فرزند مادرش ( برادرش ) بىآنكه بر او برترى داشته باشد تكبّر ورزيد و جز خودبرتربينى به جهت دشمنى برخاسته از حسادت در قلبش چيزى نبود » ؛ ( و لا تكونوا كالمتكبّر على ابن أمّه من غير ما فضل جعله اللّه فيه سوى ما ألحقت العظمة بنفسه من عداوة الحسد ) .
تعبير به « ابن ام » ( فرزند مادر ) به جاى برادر براى اشاره به جنبهء عاطفى موضوع است ؛ يعنى با آن همه پيوند عاطفى كه ميان اين دو بود تكبّر و حسادت كار خود را كرد و او را به قتل برادر واداشت . شبيه همين معنا را در داستان موسى و هارون مىخوانيم كه هارون هنگامى كه برادرش موسى سخت از گوسالهپرستى بنى اسرائيل خشمگين شده بود و بر
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 112 .