مجيد مىگويد :
« وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ »
« 1 » و در جاى ديگر مىفرمايد :
« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ »
« 2 »
افزون بر اين با جمله بعد همين خطبه نيز سازگارتر است كه مىفرمايد : « فرزندان تكبّر و برادران تعصب و سواران بر مركب غرور و جهل او را عملا تصديق كردند » ؛ ( صدّقه به أبناء الحميّة ، و إخوان العصبيّة ، و فرسان الكبر و الجاهليّة ) .
تعبير به « أبناء الحميّة » كنايه از اين است كه آنها به قدرى آلوده به تكبر هستند كه گويى فرزندان تكبرند همچنين تعبير « برادران عصبيّت » كنايه از ارتباط تنگاتنگ آنها با تعصّبات قومى و قبيلگى و مانند آن است و نيز « و فرسان الكبر و الجاهليّة » كنايه از آن است كه آنها آن قدر گرفتار كبر و جهل و غرورند كه گويى بر مركبى از جهل و كبر سوار شده و به پيش مىتازند .
سپس مىافزايد : « اين وضع همچنان ادامه يافت تا افراد سركش و سستايمان از شما را در برابر خدا تسليم كرد و طمع خويش را بر شما مستحكم نمود و اسرار ، پنهانى آشكار شد . در اين هنگام سلطهاش بر شما قوت گرفت و با سپاه خويش سوى به شما حملهور شد » ؛ ( حتّى إذا انقادت له الجامحة « 3 » منكم ، و استحكمت الطّماعيّة « 4 » منه فيكم ، فنجمت « 5 » الحال من السّرّ الخفيّ إلى الأمر الجليّ . استفحل « 6 » سلطانه عليكم ، و دلف « 7 » بجنوده نحوكم ) .
هامش
( 1 ) . سبأ ، آيهء 13 .
( 2 ) . ص ، آيهء 24 .
( 3 ) . « جامحه » به معناى حيوان سركش است . از « جموح » بر وزن « فتوح » گرفته شده است .
( 4 ) . « الطماعيه » ، « طماعيه » و « طمع » به يك معناست .
( 5 ) . « نجمت » از « نجوم » به معناى نمايان شدن گرفته شده و ستاره را نجم مىگويند چون در آسمان ظاهر مىشود . گاه به گياهان بدون ساقه نيز نجم گفته مىشود ، زيرا از زمين بيرون مىآيد .
( 6 ) . « استفحل » از ريشهء « استفحال » و از فحل ، بر وزن « نخل » به معناى عظيم و برجسته گرفته شده و « استفحال » به معناى سنگينى كردن و طاقتفرسا شدن است .
( 7 ) . « دلف » از « دلوف » به معناى آهسته راه رفتن و گامهاى كوتاه برداشتن گرفته شده است و در -