اللّه أن يعديكم « 1 » بدائه ، و أن يستفزّكم « 2 » بندائه ، و أن يجلب « 3 » عليكم بخيله و رجله « 4 » ) .
اين گفتار مولا برگرفته از آيهء قرآن است كه مىفرمايد : «
« وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ »
هركدام از آنها را مىتوانيد با صدايت تحريك كن و لشكر سواره و پيادهات بر آنها گسيل دار » . « 5 »
« خيل » هم به معناى اسبهاست و هم به معناى اسبسواران و در اينجا به معناى لشكر سواره است و « رجل » به معناى لشكر پياده است و اشاره به دستياران فراوانى است كه شيطان از جنس خود و از جنس آدميان دارد كه براى گمراه ساختن مردم به او كمك مىدهند ؛ بعضى سريعتر ( همچون لشكر سواره ) و بعضى آرامتر همچون لشكر پياده .
البتّه صفات رذيله و عوامل گناه و مراكز فساد و تبليغات و گمراهكننده و ابزار گناه نيز به نوعى لشكر پياده و سواره شيطانند كه امام بندگان خدا را از همهء اين امور بر حذر مىدارد .
سپس براى تأكيد اين سخن به جان خود سوگند مىخورد و مىفرمايد : « به جانم سوگند ! او تير خطرناك را براى شما آماده نموده ، در كمان گذارده ، و با قدرت تا آخرين حدّ كشيده و از مكانى نزديك به سوى شما پرتاب نموده است » ؛ ( فلعمري لقد فوّق « 6 » لكم
هامش
( 1 ) . « يعدى » از « عدو » بر وزن « صبر » در اصل به معناى تجاوز كردن است و « عدوان » يعنى ستم كردن و « عداوت » به معناى دشمنى و « عدوى » به معناى دويدن و همچنين به معناى سرايت كردن بيمارى از كسى به ديگرى به كار مىرود و منظور در خطبهء بالا همين معناى اخير است ؛ يعنى شيطان بيمارى كبر و غرور و تعصّب خويش را به شما منتقل مىكند .
( 2 ) . « يستفزّ » از « استفزاز » به معناى تحريك كردن و برانگيختن است .
( 3 ) . « يجلب » از « جلب » به معناى فرياد زدن بر كسى يا راندن او از محلّى به محلّ ديگر گرفته شده است .
( 4 ) . « رجل » جمع راجل به معناى پياده يا لشكرى پياده است .
( 5 ) . سورهء اسراء ، آيهء 64 .
( 6 ) . « فوّق » از « فوق » به معناى محلّى از زه كمان كه انتهاى تير را براى پرتاب به آن تكيه مىدهند گرفته شده -