بدبختى شكستخوردگان در برابر شيطان را مجسّم مىكند : اگر از برابر لشكرش بگريزيد و به پناهگاهى پناهنده شوند جز پناهگاه ذلت نخواهد بود و اگر مقاومت كنند جز مرگ و نابودى سرنوشتى نخواهند داشت . مرگ آنها نيز ساده نخواهد بود ، مرگى است آميخته با لگدمال شدن مجروحان و فرورفتن نيزهها در چشمها ؛ بريده شدن گلوها و خرد شدن بينىها و سرانجام همچون شترى كه ريسمان در سوراخ بينى او كرده باشند به سوى آتش قهر و غضب الهى كشيده مىشوند .
آنگاه امام در يك نتيجهگيرى قاطع مىفرمايد : « بدين ترتيب ابليس بزرگترين مشكل براى دين شما و آتشافروزترين دشمن براى دنياى شماست خطرناكتر از همهء انسانهايى است كه با آنها دشمنى مىورزيد و براى درهم شكستن آنان عده و عده گردآورى مىكنيد ، بنابراين قوت و قدرت خود را در برابر او به كار گيريد و پيوند خويش را با او قطع كنيد » ؛ ( فأصبح أعظم في دينكم حرجا « 1 » ، و أورى « 2 » في دنياكم قدحا « 3 » من الّذين أصبحتم لهم مناصبين « 4 » ، و عليهم متألّبين « 5 » . فاجعلوا عليه حدّكم « 6 » ، و له جدّكم « 7 » ) .
هامش
( 1 ) . « حرج » ، بر وزن « خرج » و « حرج » بر وزن « حرم » به معناى گرفتگى و ناراحتى و محدوديت شديد است و در اصل به معناى اجتماع درختان درهم پيچيده است .
( 2 ) . « اورى » از ريشهء « ورى » بر وزن « نفى » در اصل به معناى مستور ساختن است و به آتشى كه در وسايل آتشافروزى نهفته شده و از طريق جرقه زدن بيرون مىآيد ورى گفته مىشود و در جمله بالا به معناى آتش افروختن آمده است .
( 3 ) . « قدح » خارج كردن آتش از آتشزنه ( چيزى مانند كبريت ) است .
( 4 ) . « مناصبين » جمع « مناصب » به معناى كسى است كه به دشمنى برخواسته ، از ريشهء نصب به معناى عدوات گرفته شده است .
( 5 ) . « متألبين » گروهى است كه اجتماع بر انجام كارى مىكنند از ماده « ألب » بر وزن « سلب » به معناى تجمع و تحريك كردن گرفته شده است .
( 6 ) . « حدّ » و « حدّت » به معناى شدّت و غضب ، و در اصل به معناى تيز كردن است .
( 7 ) . « جدّ » يعنى قطع . از آنجا كه هرموجود با عظمتى از ديگران جدا و ممتاز مىشود پدربزرگ « جدّ » -