است كه راه چاره بسته شده ، حوادث غافلگيركننده فرارسيده « و هنگام فرار و نجات نيست » ؛ ( و قد أدبرت الحيلة ، و أقبلت الغيلة « 1 » ،
« وَ لاتَ
« 2 »
حِينَ مَناصٍ »
) « 3 » .
مىافزايد : « هيهات هيهات ! ( در اين هنگام كار از كار گذشته ) آنچه بايد از دست برود از دست رفته ، گذشتهها گذشته و دنيا همچنان به راه خود ادامه مىدهد ( كسى از آنان ياد نمىكند ) نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين ، و نه به آنها مهلتى داده شد » ؛ ( هيهات هيهات ! قد فات ما فات ، و ذهب ما ذهب ، و مضت الدّنيا لحال بالها « 4 » ،
« فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ »
) .
آرى ! آنها كه روزى بر مركب غرور سوار بودند در كاخهاى پر زرقوبرق مىزيستند و خود را فرمانروايان زمين و آسمان مىپنداشتند ، هنگامى كه پنجههاى نيرومند قضا گلوى آنها را گرفت ، چنان ذليلانه تسليم شدند و با دنيا وداع گفتند كه گويى هرگز نبودند ؛ چشمى براى آنها گريان نشد و خاطرى پژمان نگشت و بعد از آنها دنيا همچنان به راه خويش ادامه مىدهد و پيش مىرود و اقوام و ملّتها و قدرتمندان و زورمندان ، يكى بعد از ديگرى مىآيند و مىروند و گرد و غبار نسيان و فراموشى بر تاريخشان پاشيده مىشود .
جملهء
« وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ »
كه عينا از قرآن مجيد « 5 » گرفته شده دربارهء گروههايى از اقوام پيشين است كه گرفتار غرور اختلاف بودند و زندگى دنيا را جاودان مىپنداشتند - و هنگامى كه در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند فرياد مىزدند و كمك مىخواستند ؛ ولى وقت نجات گذشته بود .
هامش
( 1 ) . « غيله » به معناى شرّ و تصميم خطرناك مخفيانه و غافلگيرانه است . اين واژه به ترور كردن اطلاق مىشود .
( 2 ) . « لات » براى نفى است و در اصل « لا نافيه » بوده و تاء تأنيث براى تأكيد به آن افزوده شده است و بعضى تاء را زائده و براى مبالغه مىدانند .
( 3 ) . « مناص » به معناى فرارگاه و پناهگاه از ريشهء « نوص » به معناى فرار است .
( 4 ) . « بال » به معناى قلب و درون است .
( 5 ) . ص ، آيهء 3 .