اين مسئله را ما با تجربه دريافتهايم كه افراد هنگامى كه گرفتار دنيا مىشوند سپس بيدار مىگردند و قصد فرار دارند دست و پاى آنها را امور مختلفى مىبندند و با زحمت زياد ، بايد راه را پيدا كنند .
سپس به سرنوشت دنياپرستان اشاره كرده مىفرمايد : « ( هنگامى كه فرمان مرگشان صادر مىشود ) دژهاى محكم ، صاحبان خود را تسليم مىكنند و خانههايشان آنان را بيرون مىافكنند و تدبيرشان آنها را خسته و ناكام مىسازد » ؛ ( فأسلمتهم المعاقل « 1 » ، و لفظتهم « 2 » المنازل ، و أعيتهم المحاول « 3 » ) .
آرى ! هنگامى كه پيمانهء آنها لبريز مىشود همه چيز او را در برابر حوادث تنها مىگذارد ؛ نيرومندترين قلعهها و محكمترين خانهها دفاعى از او نمىكنند و تدبيرهايش نتيجهء معكوس مىدهند و او را تسليم مرگ مىسازند و مطابق ضرب المثل معروف :
« چون قضا آيد طبيب ابله شود » .
در نتيجه سرنوشت مغروران دنياپرست به يكى از چند صورتى كه امام در ادامهء اين سخن بيان فرموده ، رقم مىخورد ، مىفرمايد : « يا نجاتيافتهاى مجروحند يا مردهاى پاره پاره ، يا سر از تن جدا شده ، يا غرق به خون ، يا پشيمانى كه هردو دستش را به دندان مىگزد ، يا حسرتمندى كه دستها را به هم مىسايد ، يا حيرتزدهاى كه سر را به روى دستها تكيه داده ( و به فكر فرورفته ) يا پشيمانى كه بر اشتباهات خويش تأسف مىخورد ( و خود را شايستهء ملامت مىبيند ) و يا از تصميم برگشتهاى ( كه راه چاره را در برابر خود مسدود مىبيند » ؛ ( فمن ناج معقور « 4 » ، و لحم مجزور « 5 » ، و شلو « 6 » مذبوح ، و دم
هامش
( 1 ) . « معاقل » جمع « معقل » بر وزن « مجلس » به معناى دژ محكم و پناهگاه است .
( 2 ) . « لفظت » از ريشهء « لفظ » بر وزن « حذف » به معناى بيرون افكندن گرفته شده و الفاظ را از اين جهت الفاظ مىگويند كه گويى از دهان پرتاب مىشود .
( 3 ) . « محاول » جمع « محاله » بر وزن « حواله » يعنى قدرت تدبير و تصرّف .
( 4 ) . « معقور » از ريشهء « عقر » بر وزن « فقر » يعنى مجروح كردن و كشتن شتر يا قطع كردن دست و پاى حيوان .
( 5 ) . « مجزور » به معناى مقطوع و سربريده از ريشهء « جزر » بر وزن « مرز » قطع كردن است .
( 6 ) . « شلو » بخشى از گوشت حيوان مذبوح را گويند .