را جز سينهها و افكار امين و عقلهاى وزين درك نمىكنند .
اى مردم ! از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا از دست دهيد ، زيرا من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم ! ( آرى بپرسيد ) پيش از آنكه فتنه و فساد سرزمين شما را همچون شتر لجامگسيخته لگدمال كند ( و سايهء شوم خود را همه جا بگستراند ) و عقلهاى مردم را بربايد .
شرح و تفسير هرچه مىخواهيد بپرسيد
امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه به سه نكتهء مهم اشاره مىفرمايد : نخست تفسير روشنى از مسئلهء هجرت دارد . مىدانيم در آغاز دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در مدينه ، نشانهء ايمان ، هجرت بود ؛ يعنى كسانى كه در مناطق ديگر از جمله مكه ايمان پيدا مىكردند بايد به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بشتابند ؛ هم تعاليم اسلام را فراگيرند و هم جمعيّت مؤمنان را با حضور خود تقويت كنند ؛ ولى بعد از سيطرهء اسلام بر جزيرة العرب ، هجرت ظاهرا مفهوم خود را از دست داد . ديگر لزومى نداشت كسانى كه در مناطق ديگر ايمان پيدا كردهاند به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بشتابند ؛ ولى هجرت به مفهوم ديگرى كه در واقع روح همان هجرت نخستين است ، پايدار ماند .
امام عليه السّلام اشاره به اين معناى هجرت مىكند و مىفرمايد : « هجرت بر همان وضع نخستين خود باقى است . خداوند به كسانى كه در روى زمين زندگى مىكنند ؛ خواه ايمانشان را پنهان نمايند يا آشكار سازند نيازى ندارد ( و اگر دستور به هجرت داده به مصلحت اهل ايمان است كه بتوانند از اين طريق در مقابل دشمن قوى شوند ) » ؛ ( و الهجرة قائمة على حدّها الأوّل . ما كان للّه في أهل الأرض حاجة من مستسرّ « 1 »
هامش
( 1 ) . « مستسرّ » از ريشهء « سرّ » گرفته شده و به معناى كسى است كه در پى اخفا كردن چيزى است .