كه به آن منتقل گشتند ( سراى آخرت ) را تباه كردند » ؛ ( و اشتغلوا بما فارقوا ، و أضاعوا ما إليه انتقلوا ) .
از آن بدتر كه راه جبران بسته است ، آنگونه كه امام به دنبال اين سخن مىفرمايد : « نه قدرت دارند از عمل زشتى كه انجام دادهاند كنار روند و نه مىتوانند بر كارهاى نيك خود چيزى بيفزايند » ؛ ( لا عن قبيح يستطيعون انتقالا ، و لا في حسن يستطيعون ازديادا ) .
آيا ميوهاى كه از درخت جدا شد خواه رسيده باشد يا كال ، ممكن است به شاخهها بازگردد و راه خود را ادامه دهد ؟ آيا فرزندى كه از مادر متولّد مىشود خواه جنين كامل باشد يا ناقص ، امكان دارد به رحم مادر بازگردد و به تكامل خويش ادامه دهد ؟ هرگز . آرى راهيان ديار آخرت نيز چنيناند ، امكان بازگشتى به دنيا ندارند و به همين دليل ، پروندهء اعمال آنها براى هميشه بسته مىشود ؛ نه خطايى را مىتوانند جبران كنند و نه حسنهاى بر حسنات بيفزايند و بزرگترين مصيبت براى دنياپرستان گنهكار و آلوده همين مصيبت است و گرنه مردن اگر توأم با اعمال صالح باشد نه تنها مصيبت نيست ، بلكه سعادت است و رحمت ؛ شكستن قفس و آزاد شدن مرغ روح انسان و پرواز آن در فضاى عالم بالا . به همين دليل مولاى متقيان على عليه السّلام هنگامى كه ضربهء اشقى الاولين و الآخرين ، عبد الرحمن بن ملجم بر فرق مباركش وارد شد ، فرمود : « فزت و ربّ الكعبة ؛ به خداى كعبه رستگار شدم » .
در جملهء آخر اين فقره به بيان دليل اين ناكامى و تيرهروزى مىپردازد ، مىفرمايد :
( اينها به موجب آن بود كه ) « آنها به دنيا انس گرفتند و فريبشان داد و به آن اعتماد كردند و بر زمينشان زد » ( أنسوا بالدّنيا فغرّتهم ، و وثقوا بها فصرعتهم « 1 » ) .
آرى اعتماد بر دنيا همچون اعتماد بر سراب است كه انسان را در بيابان سوزانى به
هامش
( 1 ) . « صرعت » از ريشهء « صرع » بر وزن « فرع » به معناى بر خاك افكندن گرفته شده است .