عاينتموهم ، حملوا إلى قبورهم غير راكبين ، و أنزلوا فيها غير نازلين ) .
آرى ! آنها بر دوش مردم سوارند و به سوى منزلگاه ابدى خويش پيش مىروند بىآنكه از خود اختيارى داشته باشند و آنان را در حفرهء قبر وارد مىكنند بىآنكه بخواهد .
سپس با بيان دو وصف ديگر ، سرنوشت آنها را روشنتر مىسازد و مىفرمايد : « ( چنان از دنيا بيگانه مىشوند كه ) گويى هرگز به عمران آن نپرداختهاند و ( چنان به آخرت مىپيوندند كه گويى هميشه وطنشان بوده است ! ) » ؛ ( فكأنّهم لم يكونوا للدّنيا عمّارا « 1 » ، و كأنّ الآخرة لم تزل لهم دارا ) .
اشاره به اينكه همه چيز در يك لحظه تمام مىشود و به قدرى از دنيا فاصله مىگيرند كه گويى هرگز در آن نمىزيستند و چنان به آخرت نزديك مىشوند كه گويى از ازل در آنجا مىزيستند .
در ادامه مىافزايد : « از آنجايى كه وطنشان بود وحشت و دورى مىكنند و آنجا را كه از آن وحشت داشتند به عنوان وطن برمىگزينند » ؛ ( أوحشوا ما كانوا يوطنون ، و أوطنوا ما كانوا يوحشون ) .
آرى ! هنگامى كه از كنار قبرستانهاى خاموش عبور مىكردند ، از ديدن منظرهء قبرستان در وحشت فرومىرفتند و روى از آن برمىگرداندند ، به ويژه اگر هنگام شب عبورشان به قبرستان مىافتاد ؛ ولى اكنون آنجا وطن آنها شده است و اگر آنها را با اين حال به خانه و كاشانهشان بازگردانند هم مردم از آنها وحشت مىكنند و هم آنها - اگر درك و شعورى مىداشتند - از مردم وحشت مىكردند .
از سوى ديگر مشكل مهم آنها اين است كه سراى آخرت را آباد نكردند و هرچه نيرو داشتند بر سر عمران سراى دنيا گذاشتند همانگونه كه امام عليه السّلام در ادامهء سخن مىفرمايد : « آنها در دنيا به چيزى مشغول شدند كه ( سرانجام ) از آن جدا گشتند ، و جايى
هامش
( 1 ) . « عمّار » جمع « عامر » از ريشهء « عماره » و « عمران » به معناى آباد كردن گرفته شده و عمّار به معناى آبادكنندگان است .