بخش پنجم
هو المفني لها بعد وجودها ، حتّى يصير موجودها كمفقودها . و ليس فناء الدّنيا بعد ابتداعها بأعجب من إنشائها و اختراعها . و كيف و لو اجتمع جميع حيوانها من طيرها و بهائمها ، و ما كان من مراحها و سائمها ، و أصناف أسناخها و أجناسها ، و متبلّدة أممها و أكياسها ، على إحداث بعوضة ، ما قدرت على إحداثها ، و لا عرفت كيف السّبيل إلى إيجادها ، و لتحيّرت عقولها في علم ذلك و تاهت ، و عجزت قواها و تناهت ، و رجعت خاسئة حسيرة ، عارفة بأنّها مقهورة ، مقرّة بالعجز عن إنشائها ، مذعنة بالضّعف عن إفنائها !
ترجمه
اوست كه اشيا را پس از ايجاد ( در زمان معينى ) نابود خواهد كرد ( و بساط جهان را در هم مىپيچد ) تا وجودش همچون عدمش گردد . فناى جهان بعد از وجودش ، شگفتآورتر از ايجاد آن بعد از عدم نيست ، زيرا اگر تمام جانداران اعم از پرندگان و چهارپايان و حيواناتى كه شبانگاه به جايگاهشان مىروند و آنها كه در بيابان مشغول چرا هستند و انواع و اقسام گوناگون آنها اعم از آنها ؛ كه كمهوش ( يا غير عاقل ) هستند و آنها كه ( مانند انسانها ) زيركند ( آرى اگر همه آنها ) جمع شوند هرگز توانايى بر خلق پشهاى ندارند و هيچگاه طريق ايجاد آن را نتوانند شناخت . ( نه تنها نمىتوانند پشهاى بيافرينند بلكه ) عقول آنها در كشف اسرار آفرينش آن حيران مىماند و قواى آنها در اين راه ناتوان مىشود و سرانجام پس از تلاش فراوان شكستخورده و وامانده بازمىگردند و به