خداوند آن را آفريده باشد و يا به عنوان ضدّ در مقابل نور قرار گيرد . همين سؤال در آيهء شريفهء «
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ »
« 1 » ؛ ستايش مخصوص خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد و ظلمتها و نورها را پديد آورد » نيز مطرح است .
ولى با توجه به اين نكته كه ظلمت شب و مانند آن ظلمت مطلق نيست تا عدمى باشد ، بلكه ضعف شديد نور است ، به همين دليل شبانگاه هنگامى كه ناگهان چراغها خاموش مىشود ما چيزى را مطلقا نمىبينيم ؛ ولى به تدريج كه چشم ما به آن نور ضعيف درون ظلمت عادت مىكند اطراف خود را مشاهده مىكنيم ، بنابراين ظلمت نيز مخلوقى از مخلوقات خداست كه با نور متضادّ است .
جملهء « و الوضوح بالبهمة » ممكن است اشاره به تفاوت رنگها باشد كه فلسفهء آن تميز اشيا از يكديگر است . « وضوح » اشاره به رنگهاى روشن و « به همه » اشاره به رنگهاى تيره و تاريك است . يا اشاره به حالات نيمه روشن و نيمه تاريك در بين الطلوعين و بين الغروبين است « و الجمود بالبلل » اشاره به خشكىها و درياها و اشياى جامد و مرطوب است كه هركدام فلسفهء وجودى خاصّى دارد .
« و الحرور بالصّرد » اشاره به فصول سال ، يا بهطور كلى گرما و سرماست كه هركدام نقشى در حيات موجودات زنده و پرورش آنها دارد .
آنگاه در ادامهء اين سخن به چهار وصف ديگر اشاره كرده ، مىفرمايد : « اضداد را با هم تركيب نمود و موجودات متباين را قرين هم ساخت ، امورى را كه از هم دور بودند به يكديگر نزديك كرد و آنها را كه به يكديگر نزديك بودند از هم جدا ساخت » ؛ ( مؤلّف بين متعادياتها ، مقارن بين متبايناتها ، مقرّب بين متباعداتها ، مفرّق بين متدانياتها ) .
امام عليه السّلام در اين بيان اشاره به نكات بسيار مهمّى مىكند كه خداوند در تدبير جهان هستى به كار گرفته است . در بسيارى از موارد جمع بين ضدّين كرده ، روح را كه جوهرى
هامش
( 1 ) . انعام ، آيهء 1 .