انسان از راه بماند و به بيراهه كشيده شود و عذاب دردناك الهى دامان او را بگيرد .
مىفرمايد : « ولى دلها بيمار و چشمهاى بصيرت معيوب است » ( و لكن القلوب عليلة ، و البصائر مدخولة ! « 1 » ) .
در اينجا امام عليه السّلام به دو علت عمده اشاره مىكند ، زيرا منظور از « قلوب » ، عقلهاست كه بر اثر هوا و هوسها و آفات ديگر ، شناخت از كار مىافتد و منظور از « بصائر » چشمهاى بصيرت است كه پردههاى گناه و تعصب و خودخواهى بر روى آن افكنده مىشود .
بديهى است آنها هرگز در اصل خلقت چنين نبوده ، بلكه بر اثر غفلت و هوا و هوس و شهوت به اين روز افتادهاند . امام عليه السّلام در اين عبارت كوتاه ، اشاره به موانع شناخت مىكند كه در آيات قرآن نيز آمده است : «
« كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ »
چنين نيست كه آنها خيال مىكنند ، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهاى آنها نشسته است » . « 2 » و در جاى ديگر مىفرمايد : «
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً »
آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى ( بر اينكه شايستهء هدايت نيست ) گمراه ساخته و بر گوش و دلش مهر زده و بر چشمش پرده افكنده است » . « 3 »
همانگونه كه در آيات بيشمارى نيز همگان را دعوت به مطالعهء اسرار آفرينش و تفكّر در قدرت و نعمتهاى خدا كرده تا از اين طريق به راه راست پىبرند .
سپس امام عليه السّلام بعد از بيان مسألهء اسرار آفرينش به صورت كلّى انگشت روى بخشى از موجودات شگفتانگيز جهان آفرينش مىگذارد و مىفرمايد : « آيا به مخلوقات كوچكى كه خدا آفريده ، نمىنگرند كه چگونه آفرينش آنها را دقيق و حساب شده و تركيب آنها را متقن ساخته ، و گوش و چشم براى آنها آفريده و استخوان پوست آنها را مرتّب كرده
هامش
( 1 ) . « مدخولة » از ريشهء « دخل » بر وزن « دغل » به معناى فساد و تباهى است .
( 2 ) . مطفّفين ، آيهء 14 .
( 3 ) . جاثيه ، آيهء 23 .