وادار مىسازد كه در ايّام توانايى براى روزهاى ناتوانى ذخيره كنند و اين واقعا حيرتآور است .
آيا اين حشره مىداند چند روز از زمستان را نمىتواند از لانه بيرون آيد ؟ آيا مىفهمد كه جيرهء غذايى او در اين مدت چه اندازه است ؟ آيا توجه دارد چه موادى ممكن است در اين مدت سالم بماند و فاسد نشود ؟ و آيا خبر دارد كه اين مواد در كجاست و از چه جايى بايد به دست آورد ؟
آرى همه اينها را مىداند و استاد ازل به او آموخته است .
سپس امام عليه السّلام ساختمان شگفتآور اين موجود زنده كوچك را با نيروى فكر و انديشه تشريح مىكند و مىفرمايد : « اگر در مجارى خوراك و در بالا و پايين دستگاه گوارش او و آنچه در جوفش از جوانب دندهها وجود دارد و آنچه در سر او از چشم و گوش قرار گرفته ، بينديشى شگفتزده خواهى شد و از وصف عجايب آن به زحمت خواهى افتاد » ؛ ( و لو فكّرت في مجاري أكلها ، في علوها و سفلها ، و ما في الجوف من شراسيف « 1 » بطنها ، و ما في الرأس من عينها و أذنها ، لقضيت من خلقها عجبا ، و لقيت من و صفها تعبا ! ) .
اشاره به اينكه اگر انسان در آفرينش اين موجود كوچك كه به زحمت ديده مىشود دقت كند ، و پردههاى غفلت را كه ناشى از عادى شدن مسئله است كنار بزند ، به راستى يك دنيا شگفتى در آن ديده مىشود ؛ در سر بسيار كوچك او هم چشم است و هم گوش و هم دهان و دو شاخكى همچون دو آنتن دارد كه براى برقرارى ارتباط از آن استفاده مىكند و در شكمش چيزى همانند معده و روده است و دندههاى بسيار ظريف و كوچكى از هرطرف آن را احاطه كرده است . اعصاب و عضلات ظريفش به اندازهء نياز اوست و مغز كوچكش مديريت زندگى پيچيده او را بر عهده گرفته ، پاهايش مفاصل مختلف دارد و هر مفصلى همچون مفاصل حيوانات بزرگ كار ويژهاى انجام مىدهد .
هامش
( 1 ) . « شراسيف » جمع « شرسوف » به معناى انتهاى نرم دندهها در طرف شكم است .